ارائه داد كه او را احضار بتهران كرده بودند و ميگفت با اين وصف آيا مىشود نرفت ؟
چون باز مصمم بود وى را ببيند گفتم مخصوصا ميخواهم او را ملاقات كرده از جانب من بگوئيد حكايت مىشود و نميشود نيست بلكه بايست و نبايست است به اين معنى كه اگر ميخواهيد به ايران رفته از آن قوه خارجى كه تصور مينمائيد شما را تقويت مينمايد استعمال كرده حشاشهئى هم كه از استقلال ما بعنوان مشروطه و قانون اساسى باقى است آن را محو نمائيد نبايست برويد و اگر ميرويد بواسطه حسنظنى كه رجال خارج بشما دارند آنها را سرگرم كرده از تجاوزاتشان بحسن تدبير جلوگيرى كرده ضمنا قوه ضعيف شده دولت و ملت را تقويت نموده اساس استقلال ايران را بتدريج محكم كنيد بايد برويد اين است حقيقت امر ديگر خود دانيد و بالاخره بايد بدانيد كه پيش پاى شما براى رسيدن بهر مقصد كه داشته باشيد صاف و روشن نيست بلى اگر با ناصر الملك سازش كنيد و دست بدست يكديگر داده قدم در راه خدمتگذارى برداريد دور نباشد بتوانيد خدمتى بنمائيد و قدمى رو بسعادت ايران برداريد شنيدم كه پيغام من بسعد الدوله رسيد و ليكن ديدم كه بىاثر ماند و نتيجه را او خود ديد .
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 222
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص٢٢٢