تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
مليت در آن ديده نميشود و معين است براى پيشرفت اغراض اشخاص است . سردار اسعد پس از يأس از ناصر الملك اسباب فراهم آورد كه سعد الدوله ميرزا جواد خان را كه پيش از اين مكرر نام برده شده است از ژنو بايران برده او را نايب - السلطنه نمايد و به اين وسيله باز خودش مشير و مشار بوده باشد و دست ناصر الملك را به كلى كوتاه كند اين بود كه تلگرافا سعد الدوله را بتهران خواست و هم صمصام السلطنه را وادار كرد از جانب هيئت دولت او را احضار كند سعد الدوله هم بروابطى كه با روسها داشت از همراهى آنها اطمينان حاصل كرده بىدرنگ مهياى رفتن بايران شد و با غرور فوق العاده حركت كرده باسبابچينى مفخم الدوله وزير مختار ايران در سن‌پطرزبورغ كه نسبتى با سعد الدوله دارد اسباب پذيرائى در راه روسيه از طرف دولت روس براى او فراهم شد نشستن در قطار مخصوص دولتى هم بر غرور افزوده خود را نائب السلطنه دانسته وارد تهران شد . بختياريها اگرچه او را براى اسباب كار خود خواسته بودند و سردار اسعد نهايت همراهى را داشت ولى باز دانستند كه خطا كردند و سعد الدوله اگر مسلط شود دست آنها را به كلى كوتاه خواهد كرد اين بود كه روزى چند گذشت و صمصام السلطنه تمكين نكرد او را مداخله به كار بدهد و مسئله نيابت سلطنت او هم سر نگرفت زيرا جمعى از مردم زير بار برهمزدن نيابت سلطنت قانونى ناصر الملك نميرفتند بالاخره تدبيرى كه سعد الدوله كرد اين بود كه عنوان نمايد سلطان احمد شاه بر حسب قانون شرع اسلام كبير است گرچه بقانون اساسى هنوز بالغ نيست و در اين صورت ميتواند خود مداخله در كارهايش بنمايد و صدر اعظم انتخاب كند و خواستند به اين عنوان هم كابينه صمصام السلطنه را بر هم بزنند و هم نيابت سلطنت ناصر الملك را و بالاخره قانون اساسى را لغو نمايند اين كار را هم ناصر الملك ضديت كرد و نگذارد جارى شود اين بود كه سعد الدوله را مقصد حاصل نگشته در ظاهر بجاى خود نشست . در آن ايام كه سعد الدوله از ژنو عازم ايران بود روزى فيروز ميرزاى نصرة الدوله از منزل او باز آمد و مرا كه اتفاقا بژنو رفته بودم ملاقات كرده گفت سعد الدوله را ديدم از علت مسافرت او پرسيدم تلگرافى از صمصام السلطنه و ديگرى از سردار اسعد