تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
در ماه رمضان يكهزار و سيصد و سى ( 1330 ه ) نائب السلطنه ناصر الملك باويان آمد براى تغيير آب و هوا و استفاده از آبهاى معدنى آن شهر فاصله اين مكان از شهر لوزان با كشتى بيش از نيم ساعت نيست و با اين نزديكى من مردد بودم از او ملاقات بكنم يا خير تا اينكه از طرف او حسن طلب شد و روزى او را ملاقات كردم . در اين ديدار غير از اظهار ملالت از اوضاع دربارى تهران و نفاق رجال دولت و طمعكارى روحانيان چيزى از او نشنيدم و در آخر مجلس باز حسن طلب كرد كه ديگر بار او را ببينم . ملاقات دوم در شب بيست و يكم همان ماه در هتل اسپلانديد اويان بود چند ساعت با او صحبت داشتم گرچه مطالب هم زياد بود اما عادت ناصر الملك است مجالس خصوصيش را طولانى مىكند و ميخواهد بحسن بيان و قوت منطق حقانيت خود را در رفتارى كه مىكند ثابت نمايد . بهرصورت گفتم مسلم است آن احساسات ملى كه در دوره سلطنت قاجاريه ( در زير فشارهاى سخت كه بر ايرانيان از طرف رجال دولت و روحانىنمايان وارد ميشد ) توليد شده بود و نتيجه‌اش برهمزدن اساس سلطنت استبدادى شد بواسطه اداره شدن حكومت ملى از ميان رفت اكنون حال ملك و ملت اين است كه ديده مىشود و من كه يكتن از آن مردم هستم ميخواهم از شما نه به سمت نيابت سلطنت بلكه به سمت يكنفر ايرانى دانشمند آگاه باحوال ايران بودن پرسش نمايم راه اصلاح حال اين مملكت چيست و در صورتى كه شما نايب السلطنه هستيد چرا زودتر برنميگرديد و اگر مأيوس هستيد از اينكه بتوانيد تكليف مقام خود را ادا كرده باشيد چرا استعفاء نميدهيد كه لااقل خود را در تاريخ بيش از اين مقصر ننمائيد ناصر الملك در جواب سئوالات من شرح ذيل را گفت كه عينا درج مىشود چه تقاضا كرد هرچه ميگويد بنويسم و اين عين آن چيزى است كه نوشته‌ام . اول اساس دولت بايد معلوم باشد كه اختيار و مسئوليت با كيست اگر مشروطه است با هيئت وزراء است و نائب السلطنه بايد از حملات آسوده باشد و اگر مشروطه نيست و چنان كه حالا زمزمه مىشود كه زمام امر بايد بدست يك شخص باشد بايد صريح
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 224 | يحيى دولت آبادى