از روى فكر خودش كه غالبا عمقى ندارد ميگويد بايد هرچه روس ميخواهد به او داد معلوم است اين سخن در اين موقع اگر احساسات ضعيفى هم در ملت هست خاموش مىكند .
ولى چيزى كه ميتوان گفت اين است در اينوقت كه قوه دولت تقريبا منحصر است بقوه بختيارى و رشته امور مملكت هم بدست آنها است بطريق مستقيم يا بتوسط توصيه انگليسيان بروسها كه با بختياريها ضديت نكنند آنها شروع به كار ميكنند .
و بعد از پيشرفت كردن مقاصد روس در آذربايجان و نقاط شمالى و بلكه در مركز و متزلزل شدن استقلال ايران ناصر الملك ميخواهد مجلس شورايملى را دائر كند ولى پيشرفت نميكند چونكه سردار اسعد با دائر كردن مجلس همراه نيست و اظهار مىكند بودن مجلس مخل به كار حكومت مقتدرى است كه امروز لازم است و خارجه هم آن را ميخواهد و از يك طرف بقاى حكومت بختيارى را در دائر نبودن مجلس ميداند و همچنين بودن مجلس را اسباب قوت كار ناصر الملك ميشناسد كه آن را طالب نيست روسها هم با دائر شدن مجلس همراه نيستند و دليلش واضح است در اين صورت كار ناصر الملك سست شده و سردار اسعد بىعنوان مشغول كار نيابت سلطنت ميگردد چند ماه هم به اين ترتيب ميگذرد و كار باينصورت در ميآيد كه ميان صمصام السلطنه و سردار اسعد در باطن بر هم مىخورد چه صمصام السلطنه ميخواهد مقام رياست خود را حفظ كرده باشد و سردار اسعد ميخواهد او تابع صرف از آراء وى بوده باشد و اين اختلاف سبب مىشود كه صمصام السلطنه بناصر الملك نزديكتر شده ناصر الملك هرچه ميتواند با او همراهى مىكند و مكرر ميخواهند صمصام السلطنه را وادارند استعفاء بدهد ولى او جواب ميدهد چون مجلس شورايملى در زمان رياست من بسته شده و مرا مجلس پذيرفته است لهذا تا مجلس را دائر نكنم استعفاء نخواهم داد و لكن قوت مجلسنخواهان بر مجلسخواهان غلبه دارد و مجلس دائر نميشود تا در ماه رجب يكهزار و سيصد و سى 1330 كه ناصر الملك بعنوان تغيير آب و هوا و سفر دو سه ماهه از تهران با اهل و عيال باروپا حركت مىكند و كار دولت يك جهت در كف اختيار سردار اسعد ميفتد .
و بايد دانست كه بعد از وقايع جانگداز آذربايجان سپهدار را حكومت آذربايجان
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 216
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص٢١٦