و شكست قواى ارتجاعى محمد عليميرزا و سالار الدوله و كشته شدن سرداران محمد - عليميرزا از قبيل ارشد الدوله كه حالا سردار شده و در جلد دوم اين كتاب از او نام بردهام و رشيد السلطان ميرسد و موجب خشنودى مىشود ولى من هيچ اطمينان به اين فتح و ظفرها ندارم زيرا قواى دولت بااساس نيست قوه بختيارى تا وقتى به كار دولت مىخورد كه رؤساى آنها ذمهدار امور باشند و اگر آنها از كار خارج و يا بر ضد دولت شدند قوه آنها هم مىكند همان كار را كه ياغيان دولت مينمايند و از طرفى اختلافات احزاب سياسى در مركز و ساير ولايات ايران اگرچه موقتا بواسطه حمله ارتجاع به ظاهر با يكديگر مؤتلف شدهاند شدت دارد و عمر اين ائتلاف كوتاه است وضع دربار هم از شخص اول كه نايب السلطنه است تا به آخر در كمال ضعف و سستى است بعلاوه بنام مشروطهخواهى ظلم و تعدى بسيار برعيت مىشود و موجب نفرت قلوب عامه از حكومت حاضر گشته كارهاى اساسى كه بينهايت مهم است همه مختل و بىنگهبان مانده در اين مدت يك قدم صحيح رو به آن كارها برداشته نشده فقط چيزى كه موجب اميدوارى است آمدن مستشارهاى اجنبى است بر سر كار دولت كه از همه آنها بهتر و بىطرفتر امريكائيها هستند كه رئيس آنها چنان كه از پيش گفته شد شستر است كه اكنون خزانهدار كل ايران مىباشد و طرف دشمنى روس و انگليس است خلاصه بعد از چهل روز توقف در لوزان بملاحظاتى خواستم چندى در منترو بمانم منترو اگرچه شهر كوچكى است ولى بواسطه اينكه محل وقوع آن از بهترين جاهاى سويس است و مسافرين اروپائى و غيره اغلب در آنجا جمع ميشوند خاصه در زمستان كه هواى قشلاقى دارد اين است كه لوزان را ترك كرده در منترو اقامت ميكنم .
در ايام اقامت منترو اخبار موحش ايران ميرسد كه روسها بهانه بدست آورده دو التيماتوم بدولت داده استقلال ايران را تهديد نمودهاند و بهانه اين بوده است كه دولت ايران حكم داده هركس با محمد عليميرزا دستيار بوده و يا با او همراهى نموده باشد اموالش ضبط دولت بگردد .
و از جمله آنها است ابو الفتح ميرزا شعاع السلطنه برادر محمد عليميرزا كه در جلد دوم اين كتاب نام برده شده شعاع السلطنه مدتى است از ايران بخارج سفر كرده
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 195
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص١٩٥