فصل بيست و دوم اقامت سويس و قضاياى ايران
بعد از تمام شدن كنگره نژادى و متفرق شدن نمايندگان ملل نگارنده عازم مراجعت بسويس و چندى اقامت آنجا ميشوم يك روز پيش از ترك لندن نمودن بتقاضاى منشى عمومى كنگره نژادى مسيو اسپله انجمنى در سفارت ايران شده ميخواهند در موضوع پيشنهاد نگارنده كه اعضاى كميته دائمى بايد مركب از شرقى و غربى بوده باشد و اين موضوع در كنگره عمومى حل نشده است صحبت داشته شود اعضاى اين انجمن مهديخان مشير الملك وزير مختار - مسيو اسپله - ميرزا غفار خان مستشار سفارت و نگارنده است مسيو اسپله عنوان مىكند پيشنهاد فلانى پذيرفته شده است كه اعضاى كميته دائمى شرقى و غربى هردو باشند و مقرر گشته است نه نفر اروپائى و امريكائى و شش نفر آسيائى بوده باشند ولى در تقسيم شش نفر بممالك عمده آسيا بايران و بعثمانى هريك يك نفر نميرسد پس بهتر اين است كه از اين دو مملكت اسلامى يك نماينده در كميته دائمى پذيرفته شود نگارنده بمصلحت در جواب طفره زده ميگويم در اين باب بايد از تهران كسب تكليف نمايم و مجلس بىنتيجه منقضى ميگردد روز هفدهم ماه شعبان يكهزار و سيصد و بيست و نه ( 1329 ه ) مطابق دوازدهم اوت 1911 مسيحى از لندن بپاريس آمده چند روز آنجا ميمانم هواى پاريس در اينوقت بسيار گرم است و موقع ديدن ديدنيهاى آن شهر نيست لهذا زياد توقف نكرده بسويس روانه شده در شهر لوزان طرح اقامت ميافكنم جوانان محصل ايرانى را كه باهم كشمكش و رقابت دارند در چند مجلس جمع كرده با يكديگر الفت مىدهم انجمن دانشگستر آنها را كه برهمخورده باز دائر مينمايم در ضمن زبان فرانسه تحصيل ميكنم بمعالجه مزاج ميپردازم بنوشتجات تاريخى خود مراجعه مينمايم بلكه بتوانم آنها را بدست طبع و نشر بدهم چهل روز به اين منوال ميگذرد از ايران هم خبر فتح و فيروزى دولتيان