تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
پادشاه انگلستان را هم كه يكى از جشنهاى بزرگ تاريخى انگلستان است تماشا كنم به اين سبب بميرزا مهديخان مشير الملك وزير مختار ايران در انگلستان نوشته استشاره كردم جواب داد زودتر خود را بلندن برسانيد كه به سمت نمايندگى از معارف و مطبوعات ايران در تاجگذارى پادشاه انگلستان بايد حضور يابيد اين است كه بىدرنك دو جوان را در شهر ووه كه شهر آرامى است موقة گذارده روانه لندن ميشوم و البته در اينوقت كه فرزند خود را از خود جدا كرده در ولايت غربت تنها ميگذارم بر من و او هردو بىنهايت مؤثر است اگر چه من نظر بانسى كه به دختر اول خود داشتم و مرگ ناگهانيش بىنهايت به من اثر كرد عهد كردم با اولاد خود چندان مأنوس نشوم اما از روزى كه از تهران درآمدم براى اينكه اين طفل از مادر جدا مىشود دلتنگ نباشد با او مأنوس شدم او هم در تمام عمر از من اين چنين مهربانى و الفت نديده بود لهذا بينهايت به من انس گرفت و در اينموقع جدائى البته پريشان خاطر است ولى چاره چيست بايد ساخت و تحمل كرد بالجمله تا اين وقت من هيچ تنها سفر نكرده بودم و همه وقت يكنفر لااقل با من بود حالا كه از لوزان حركت ميكنم بسوى لندن تنها هستم كمى فرانسه ميدانم و ميتوانم حاجتهاى عادى را رفع نمايم در موقع حركت از لوزان جمعى از شاگردان ايرانى مرا مشايعت مينمايند و اصرار ميكنند مدتى در سويس بمانم و بوعده مراجعت از لندن خاطر آنها را شاد ميكنم جوانان محصل ايرانى لوزان مجمعى دارند علمى و اخلاقى يك روز هم مرا به آن مجمع مىبرند و در آنجا خطابه‌ئى خوانده تكليفات آتيه آنها را نسبت به وطن خود در آن خطابه بيان ميكنم و احساس مينمايم كه نصيحت هاى من به آنها اثر نموده است خلاصه از پاريس گذشته در گاله بكشتى نشسته بسوى لندن ميروم و اين دفعه سيم است كه از اين دريا عبور مينمايم تلاطم دريا زياد است با صدمه بسيار بدور رسيده براه‌آهن نشسته يك ساعت بغروب مانده وارد لندن ميشوم شهر لندن را مزين ميبينم بانواع بيرقها و آرايشهاى گوناگون چند كرور جمعيت براى تاجگذارى بر جمعيت شهر افزوده شده از شدت جمعيت بومى و مسافر راه عبور در اطراف خيابانها نيست از وفور و تزاحم آلات نقاله مسافت اندك به زمان طولانى طى مىشود با طول مدت و زحمت زياد خود را بسفارت‌خانهء ايران ميرسانم بر سر عمارتهاى