فصل هجدهم دومين مسافرت باروپا
در اينوقت كه نگارنده عازم دومين مسافرت باروپا هستم براى شركت نمودن در كنگره نژادى لندن موقع تاجگذارى ژرژ پنجم پادشاه انگليس است و از طرف دولت ايران ميرزا محمد عليخان علاء السلطنه وزير علوم بنمايندگى از دولت مشروطه و از شخص سلطان احمد شاه بلندن ميرود و هم در اينوقت عليقليخان سردار اسعد كه بواسطه طرفدارى ناصر الملك از رقيب وى محمد وليخان سپهسالار اعظم و تشكيل كابينه اعتدالى و بىميلى ناصر الملك نسبت بانقلابيون كه سردار اسعد با آنها سازش كرده است بعنوان معالجه چشمش كه ضعيف شده باروپا ميرود ما سه نفر يك روز از تهران بجانب اروپا مسافرت مينمائيم و اين روز پنجشنبه 3 شهر جمادى الثانيه 1329 مىباشد اين مسافرت من با مسافرت سه سال پيش كه شرحش را در همين كتاب خواندهايد از چند جهت تفاوت دارد اول آنكه آن سفر قهرى و از طرف حكومت جابر محمد عليشاه قاجار بود و اين سفر اختيارى است دوم آنكه آن سفر را در نهايت خوف از تهران حركت كردم و هيچكس را نگذاردم غير از خانواده خودم از هنگام و ترتيب مسافرت من خبر دارد بگردد و اين سفر را با نهايت اطمينان هستم و جمعى از دوستان من با كمال محبت مرا مشايعت مينمايند سيم آنكه در سفر سابق معلوم نبود آخر عاقبت آن سفر چه خواهد بود و تا چه مدت بايد در خارج اقامت نمايم و هم مقصد و مقصودى در نظر نبود ولى اين سفر ترتيب معين دارد و مقصد معلوم است با اين همه كه البته رو بيك مقصود بزرگ از ايران بانگلستان رفتن و در مجمع نمايندگان ملل مختلف عالم حاضر شدن و خدمت بعالم انسانيت نمودن جاى خوشبختى و خوشوقتى است ولى چون بكنه ضمير خود رجوع ميكنم ميبينم كه آن سفر وطن عزيز را بدست حكومت جابرانه محمد على ميرزا گذاردم و خائفا يترقب خارج شدم اما با يك دنيا اميد از