تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
آنها شريك سلطنت هستند آنوقت صداى شيپورها و توپهاى سلام بلند مىشود بعد كتاب مقدس را بپادشاه ميدهند كه دعا بخواند مدتى دعا ميخواند و بعد از آن دو تخت قرار داده‌اند يكى از آنها يك پله بلندتر از ديگرى و روى هرتخت يك صندلى نهاده شده يكى بنام شاه و ديگرى بنام ملكه شاه و ملكه به روى آن صندليها قرار ميگيرند وليعهد هم روى صندلى مخصوص خود نزديك پدر و مادر مينشيند در فضاى اطراف كليسا براى نشستن شاهزادگان و لردها و سفراى دول معظم و قضات بزرگ چنان كه گفته شد هفتهزار صندلى مرتب كرده‌اند همه با نمره معين هركس كليساى مزبور را نديده باشد و ترتيب صندلىسازى اطراف آن را از زمين تا سقف كليسا كه چندين طبقه بوده نداند از اين عدد كه نوشتم تعجب مينمايد ولى تعجب ندارد . بالجمله بعد از ختم كار كليسا و خلاصى شاه و ملكه از دست خودنمائيهاى رؤساى روحانى در چند ساعت شاه از كليسا خارج شده با ملكه در كالسگه بسيار بزرگ مرتفعى سوار و با تمامى دستگاه جلال و جبروت كه عمده آنها ترتيبات نظامى است و بينهايت جالب نظر مىباشد از جوانان يك قد و قامت از لباسهاى فاخر زربفت از اسبهاى يك رنگ در نهايت شكوه و جلال از برابر نظر كرورها تماشائى گذشته بسراى سلطنت وارد ميشوند اعيان دولت وكلاى ملت بزرگان مملكت سفراى دول اجنبى همه در كالسگهاى عالى سوار و بانواع زينتها مزين پشت سر كالسگه شاه و ملكه حركت ميكنند و در زمره عبوركنندگان نظامى يكدسته سوارهاى هندى با صاحبمنصبان آنها ديده مىشود و در كالسگهاى محترمين چند كالسگه راجها كه زنهاى جوان سبزه چهره آنها پيش روى آنها نشسته‌اند آنها هم به ظاهر محترم هستند و مردم براى آنها دست ميزدند اما به چشم من مانند اسير آمدند و يك صفحه سياسى پروحشت و دهشتى پيش چشمم جلوه‌گر شد ولى گمان ندارم هزار يك اين احساسات كه براى من بىاختيار دست داد براى خود آنها حاصل شده باشد و بفهمند چه بوده و چه هستند و اين گردش دادن آنها در جزء جلال و جبروت سلطنت بريطانى عظمى چند هزار مطلب ميگويد و ميفهماند كه هريك از آن مطالب براى عبرت گرفتن جميع ملل و اقوام ضعيف دنيا يك مدرسه بزرگ است اما ديده اعتبار كو .
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 166 | يحيى دولت آبادى