به يكديگر راست ميگفتيم از اين جواب احساس مىكند كه من از اقدامات آنها بى خبر نبودهام ساكت شده ميرود نگارنده در مدت اين پنجماه بواسطه عنوان نمايندگى خود را محصور و محدود تصور ميكردم در اين روز خود را در فضاى وسيع آزادى شخصى ميبينم و استعفاى من در انظار خواص حسن اثر مىكند خود نيز دلتنگى ندارم مگر آنكه چرا بايد در اينوقت و اين روزگار باز اينقدر غرض و دوروئى در كارها باشد و درستكاران اسير اغراض شخصى نادرستان بوده باشند و از حقوق خود محروم بمانند بهرحال بعد از فارغ شدن خيال از كار نمايندگى كرمان و اطلاع دادن بموكلين كه فقط عدم مساعدت اوضاع مرا مجبور باستعفاى از كار وكالت نمود در گوشه انزوا نشسته به هيچ كار از كارهاى سياسى دخالت نميكنم و باز بامور معارفى ميپردازم و درصدد ميشوم اگر بتوانم از ايران قطع علاقه كرده در يك گوشه ديگر دنيا اقامت گزيده از دور به وطن خود خدمت معارفى بنمايم و اسباب بيدارى ملت را كه خواب سنگين او تنها علت بدبختيهاى كنونى است بنگارشات سودمند و تربيت اولاد خود و يكعده از اولاد هموطنان كه در خارج تحصيل مينمايند و كسى آنها را سرپرستى نميكند بپردازم اما هنوز نتوانستهام خانواده خود را براى ترك وطن و اقامت در خارج حاضر نمايم بعلاوه كه موفق شدن بانجام اين كار لازمهاش فروختن مختصر علاقه ملكى است كه از پدر به من ميراث رسيده است براى امرار حيات در خارج و البته اين كار هم از حزم و احتياط دور است بهر صورت مدتى در اين فكر و خيال ميگذرد و هيچ روشنائى ديده نميشود گاهى متوجه مبدء عالم وجود شده ميگويم بار پروردگارا تو ميدانى كه من براى رضاى تو قدم برداشتهام در اين صورت عنايت و حمايت تو كجا است گاهى خود را ملامت كرده ميگويم در ميان مردم بايد مانند يكى از آنها زندگانى كرد باصطلاح نان را بنرخ روز خورد در اين حال فورا متذكر اصول زندگانى شده ميبينم با بدان نبايد سازش كنم و جز براستى و درستى نبايد تكيه بدهم خدمت بنوع هم كه يكى از اصول زندگانى من است رنگ و شكل و جاى مخصوص ندارد و در هركجاى از دنيا بوده باشم اين وظيفه را ميتوانم ادا نمايم بهرحال در بحبوحه تاريكيهاى غمانگيز از راهى كه هيچ انتظار نميرود بغتتا يك روشنائى تابش نموده بجانب خود دعوت مينمايد
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 149
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص١٤٩