تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
آغاز نمايد ضرغام السلطنه مردى كم‌عقل و بيچاره است در اينوقت اسباب دست ضد انقلابيون شده دم از غمخوارى اسلام مىزند زيرا اين دسته چنان كه از پيش گفته شد بواسطه اينكه با روحانيون عهد و پيمان دارند و با كسبه عوام اتحاد نموده‌اند غمخوارى اسلام را سلاح دست خود قرار داده‌اند ياد دارم بسردار محيى عبد الحسين خان گيلانى پيغام دادم ميشنوم با آقا سيد عبد اللّه بهبهانى عقد اتحاد بسته‌ايد شما نميتوانيد او را ببريد بمقامى كه دلخواه اوست ولى او ميتواند شما را ببرد بمقامى كه دلخواه شما نيست بالجمله ضرغام السلطنه در حضرت عبد العظيم بعنوان قهر از تهران و تهرانيان چند روز ميماند كه از آنجا بايل بختيارى برود محركين او هم اطرافش جمع شده او را جعبه حبس صوت ساخته مقاصد خود را به زبان او ميگويند حاصل آنمقاصد تحقير انقلابيون و كوتاه كردن دست آنها از كار و بالاخره غالب شدن سپهدار اعظم بر سردار اسعد است در كشمكش كه باهم دارند ولى باندازه‌ئى نقشه را كودكانه كشيده‌اند كه فورا حقيقتش آشكار مىشود اينست كه ضرغام السلطنه را ( زود بتهران مراجعت ميدهند بعد از آن فرقه‌ئى بنام احرار تشكيل مىشود و جمعى از تجار و كسبه و متفرقه در آن شركت مينمايند انجمن تشكيل داده سردار و سالار ملى رؤساى اعتداليون و جمعى از ارتجاعيون را به آنجا دعوت نموده تصور ميكنند در اين مجلس به زبان سردار و سالار كه اكنون قوىترين زبانها است مقاصد خود را اظهار خواهند كرد و هيچ كار نكنند تقىزاده و چند نفر از وكلاى انقلابى را از مجلس خارج ميكنند انقلابيون از اين مجلس انديشه كرده بهر وسيله‌ئى هست ميان سردار و سالار اختلاف كلمه ميندازند از سردار - ملى تملق ميگويند از او مهمانى مينمايند با او خلطه و آميزش ميكنند و نتيجه اين مىشود كه در دعوت انجمن احرار سردار ملى حاضر نميشود ولى سالار ميرود و در انجمن مزبور نطقى كرده طرفيت خود و تمام آن هيئت را با رؤساى انقلابيون كه سردار اسعد هم از آنها شمرده مىشود ظاهر مىكند و ميگويد خودم ميروم دست چند نفر از وكلاى انقلابى را ميگيرم از مجلس بيرون ميكنم تشكيل اين انجمن و اين مذاكره سالار ملى هياهوئى انداخته تقىزاده و چند نفر از رفقايش در مجلس شوراى ملى متوحش ميشوند و بسردار اسعد توسل ميجويند و سردار اسعد هم تهيه ميبيند كه اگر سالار ملى