اين شخص در كرمان مقام و احترامى داشته در طب و جراحى بسبك قديم تحصيلاتى نموده و از قراريكه شنيده مىشود پيش از آمدن بطهران در كرمان مشغول طبابت بوده است .
احساسات سرشار او نميگذارد بر زندگانى تنگ و تاريك كرمان قناعت كرده در آنجا امرار حيات نمايد و شايد ديدن ستمكارى بسيار از حكام استبداد درباره خود و همشهريانش مهيج افكار او شده او را از كرمان بپايتخت مملكت سوق ميدهد بهر صورت ميرزا رضا بطهران ميآيد و بسوداگرى و پيلهورى امرار معاش نموده اخيرا از خدمتگذاران حاجى محمد حسن امين الضرب مىشود و در خانه او دست ارادت به سيد جمال الدين ميدهد ؟ .
در آن هنگام كه سيد در حضرت عبد العظيم مىباشد كسى بر او اعتراض مىكند كه ميدانيد اين سخنان زود است براى ايران يا نه اگر نميدانيد چگونه و اگر ميدانيد و ميگوئيد چرا ؟
سيد جواب ميدهد هر وقت شروع شود جاى اين اعتراض خواهد بود .
بالجمله سيد از بصره بلندن مسافرت مينمايد پس از مدتى به خواهش سلطان حميد خان باستانبول ميرود سلطان به خيال افتاده است براى پيشرفت مقاصد سياسى خود فرق مختلف اسلام را با يكديگر متحد نموده به اين وسيله مقام خلافت را مقتدرتر ساخته در مقابل تجاوزات دول مسيحى به قوت اتحاد اسلام ايستادگى نمايد .
سلطان در پيشرفت اين مقصد وجود سيد را لازم دانسته پس از ورود باستانبول از او مهمانى شايان تقدير نموده دستور ميدهد كه سيد بعلماى روحانى شيعه در عتبات عاليات و در ايران و غيره شرحى نوشته آنها را باتحاد اسلام دعوت نموده بمخاطراتى كه در تفرقه مسلمين از حمله مسيحيان بعالم اسلاميت متوجه است متذكر سازد .
سيد انجام اين خدمت را به عهده گرفته از مساعدت مادى و معنوى مقام سلطنت استفاده مينمايد .
سيد انجمنى از دانشمندان شيعهمذهب ايرانى و غيره تشكيل داده بدست آن انجمن شروع بانجام خدمت مينمايد .
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 98
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص٩٨