است ميگويد من تير زهرآلودى به آصف برخيا ( يعنى امين السلطان ) زدهام كه قطعا او را خواهد كشت اما نميدانم كى كشته خواهد شد سيد از بست حضرت عبد العظيم عريضهئى بشاه نوشته شرح احوال را در آن درج كرده بتوسط يكى از حرمسرايان باندرون شاهى ميفرستد .
گويند مكتوب سيد از روى ميز شاه سرقت شده و از كجا كه امين السلطان آن را از دست شاه نگرفته و هرچه بعد از آن واقع شده بدستور شاه نشده باشد .
نگارنده مكتوب مزبور را در پاكتى كه يكجانبش عريضه بحضور همايونى است و جانب ديگرش مهر سيد بزرگوار عينا مشاهده نموده اين مكتوب در نوشتجات امين السلطان پس از مرگ بدست آمده است و چنان كه گفته شد مضمون آن در روزنامه معارف طبع و نشر مييابد .
امين الضرب هم با اينكه برحسب تكليف بايستى روابط خود را با او قطع كند ولى نظر بارادت باطنى كه دارد از مدد مالى و حالى بوى رساندن دريغ نمينمايد و مراوده خود را هم با او قطع نميكند توقف سيد در زاويه مقدس دائره معاشرت او را وسعت ميدهد و از محصوريتى كه داشته رهائى مييابد دشمنان امين السلطان هم قهرا به او نزديك ميگردند ترتيب كار سيد در حضرت عبد العظيم بر شاه و امين السلطان ناگوار و موجب نگرانى شديد ميگردد و بالاخره روزى كه سيد در بستر ناتوانى است پنجاه نفر غلام از طرف دولت مأمور اخراج او ميشوند و او را در بست زاويه مقدس با لباس خواب از بستر درآورده كشانكشان بيرون برده بر مركوبى نامناسب نشانده بىتدارك سفر بجانب بصرهاش مىبرند .
اين رفتار ناپسند دولت با ميهمان خود شيشه دلهاى هواخواهان او خصوصا تجددخواهان را عموما درهم شكسته بذر ملامت شديد از دولت و دولتيان در مزرعه دل ايرانخواهان پاشيده مىشود .
و اين واقعه در ماه ربيع الثانى 1307 يكهزار و سيصد و هفت است .
در ميان هواخواهان سيد كسى كه بيشتر از همهكس اين واقعه در وجودش اثر كرده او را عصبانى نموده است ميرزا رضاى كرمانى است كه مردى حساس و متهور مىباشد .
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 97
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص٩٧