تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
سيد مدتى در خانه امين الضرب اقامت مىكند نه از طرف شاه اظهار مهرى به او مىشود نه امين السلطان بسراغ او ميآيد و نه كسى از نتيجه مسافرت او بسن‌پطرزبوغ پرسش مينمايد . اما طبقات خلق از روحانيان و اعيان و تجار و غيره فوج‌فوج بديدن وى رفته مهماندار او با كمال خلوص ورود همه را پذيرائى مىكند . خصوصا كه طولى نكشيده حاج مزبور شيفته بيانات وطن و اسلام‌پرستانه سيد شده دست ارادت به او ميدهد و ترويج نمودن افكار سيد را بر خود لازم ميشمارد . سيد زبانش باز است خرابى ممالك اسلامى و لزوم اتحاد و اتفاق مسلمانان را از روى قرآن و اخبار و آثار ببهترين وجه بيان مىكند و شنوندگان را شيفته بيانات خويش ميسازد مخصوصا كه از خطبه‌هاى نهج البلاغه كه اغلب در خاطر دارد شاهد براى گفتار خود ميآورد و بيانات او در دلها فوق العاده اثر مينمايد . سيد گرچه از تغيير فكرى كه از دولت درباره او شده دلتنگى بسيار دارد ولى در ظاهر اعتنا نميكند و در آن خانه كه هست مجبور است امين السلطان را بىتقصير و شاه را مقصر شناخته صبر و تحمل نمايد تا ببيند عاقبت امر چه خواهد شد . چيزى كه نميگذارد او ذيل تحمل را طولانى كند مذاكراتى است كه در روسيه كرده و آنها را منتظر جواب گذارده و بهيچوسيله نميتواند از عهده اين تكليف برآيد . در اينحال وزارت خارجه روس پس از سفارت طهران خود راجع بجواب مطالبى كه بتوسط سيد قرار داده شده و بىجواب مانده استفسار مينمايد . سفارت روس از دولت ايران ميپرسد و جوابى كه ميشنود حاصلش انكار اين مسئله است كه به سيد كسى مأموريتى داده باشد يعنى هرچه گفته خودسرانه بوده است . اين خبر كه به سيد ميرسد بىنهايت آشفته‌حال گشته شيشه تحمل وى به سنگ آمده خود را برابر وزراى روسيه و دوستان آنجا شرمنده ميبيند . اين است كه از آن خانه درآمده به حضرت عبد العظيم رفته در بست آن آستانه اقامت و زبان بطعن امين السلطان ميگشايد چنان كه روزى در ضمن صحبت با سردار اسكندر خان احمد افغانى كه مدتى است در ايران مىباشد و شخص بيدار باخبرى