تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
امر همايونى بباب عالى ميرود و انجمن با جدوجهد بانجام وظيفه ميپردازد بقيه احوال سيد را در فصل بيست و دوم خواهيد خواند .

فصل پانزدهم اوضاع ملكى و احوال دولت

اوضاع ملكى و احوال دولت را در حدود سنه يكهزار و سيصد 1300 نوشته اينك هفت سال از آن تاريخ ميگذرد و تغييرات بسيار حاصل گشته است . حرص و خودخواهى ناصر الدين شاه هفت سال كهن‌تر شده است . قدرت شخصى او بر اداره سلطنت بواسطه مردن رجال و شاهزادگان بزرگ و افتادن رشته امور بدست اشخاصى كه زير دست تربيت او بار آمده‌اند بر زيادت گشته . رؤساى روحانى بزرگ كه محل ملاحظه دولت بوده‌اند از ميان رفته اشخاصى كه بجاى آنها نشسته‌اند قابل توجه و اعتناى دولت نميباشند . خصوصا كه ميرزا على اصغر خان امين السلطان رئيس دولت ببذل و بخششى كه بعالى و دانى اين سلسله مينمايد همه را سرگرم نگاهداشته و بعلاوه حكومت طهران با كامران ميرزاى نايب السلطنه اميركبير پسر شاه است و سپهسالارى كل قشون نيز با اوست و روحانيان و ديگر رؤساى طهران از او ملاحظه دارند ولى هزار افسوس كه اين شاهزاده طماع عياش از همه‌جا بى خبر قشون ايران را به اين معنى ترجمه نموده كه حقوق قشون را از دولت گرفته قسمت بزرگ آن را سرمايه تمول خود نمايد . از رؤساى قشون رشوه گرفته طوق مسئوليت نظامى را از گردن آنها برداشته تا در هرگونه تجاوزى بحقوق دولت و تابينهاى خود آزاد بوده باشند . اميركبير معنى حسن انتظام قشون را اينطور دانسته كه افواج را در غير موقع مرخص نموده مواجب آنها را بكيسه خود بريزد . كامران ميرزا اشخاص فرومايه را بروابط پست ناپسنديده داخل نظام نموده