اين شخص بواسطه اينكه جنبه دولتى و ملتى هردو داشت و شخص خوش فطرتى بود وجودش در ميان روحانيان و روحانىنمايان ايران مغتنم شمرده ميشد .
فصل چهل و چهارم خطر جديد مدارس و نظرى بمدارس قديم
چنان كه در فصل 42 نوشته شد در تعقيب قضاياى فجيع اصفهان دولت شيخ محمد تقى نجفى را بتهران احضار مىكند آقا نجفى مدت طولانى در تهران ميماند و از همراهى تجار و كسبه اصفهانى مقيم تهران استمداد نموده مسجد و منبر و رياستى بدست آورده ضمنا بخوشگذرانى ميپردازد .
ظل السلطان حاكم اصفهان هم بعد از مردن امام جمعه اصفهان چون ميبيند اگر آقا نجفى زود مراجعت كند بدون مانع و رقيب دائره رياست شرعى خود را وسعت ميدهد و ممكن است موى دماغ وى بشود بهر وسيله باشد اسباب طول اقامت او را در تهران فراهم ميآورد و حتى آنكه بخانواده ما متوسل ميگردد كه براى طول توقف او اسبابچينى نمائيم بىآنكه از اين توسل استفادهئى كرده باشد .
آقا نجفى بعد از مدتى توقف تهران ميبيند مردم آن اقبالى را كه او انتظار دارد به او داشته باشند ندارند و ميفهمد كه روح نوى در اين شهر هويدا گشته كه آن روح بر ضد خرافات و آخوندپرستى و مدلسپرورى است و تصور مىكند اين روح از كالبد مدارس جديد بروز كرده و يا اگر از جاى ديگر هم بروز كرده باشد از مدارس جديد تقويت مىشود چشم و گوش مردم پىدرپى بازتر ميگردد و حق دارد اين تصور را بكند زيرا كه چند هزار طفل كه روزها در مدرسهها درس ميخوانند شبها در خانهاى خود تحصيلات خويش را براى پدر و مادر و برادر و خواهر خود نقل كرده رفتهرفته چشم و گوش آنها هم تا يك اندازه باز شده ميفهمند غير از اين ويرانه بدبخت كه نامش ايران است جاهاى ديگر هم در دنيا هست كه همهچيزشان از ايرانيان بيشتر و بهتر است حتى خيرات و مبرات و نوعپرستى آنها كه هركه بيشتر داشته باشد باهل بهشت بودن سزاوارتر است از ما افزون است و نميشود تصور كرد كه بهشت را خداوند خلق كرده