نمايد خبر بحكومت تهران ميرسد شاهزاده حاكم تهران و وزير داخله نميخواهد روحانيان باينگونه عمليات خود مداومت دهند خصوصا از دخالت آقا سيد عبد اللّه كه با او موافقت ندارد دلتنگ است از طرف ديگر نميخواهد خود با او طرف شود اين است كه به خيال ميفتد اينمال را بمدرسه سادات بدهد كه بفروشند و تهيه منزل ملكى بنمايند و تصور مىكند قوت مدرسه آن هم مدرسه سادات ميتواند از تصرفات سيد جلوگيرى نمايد اين كار را مىكند و بتوسط رئيس نظميه تهران حكمى نزد نگارنده ميفرستد كه اين اموال متعلق است بمدرسه سادات نگارنده تا اينوقت نميداند مطلب چيست و تعجب مىكند كه رجال دولت بصرافت طبع درصدد تهيه منزل ملكى براى مدرسه سادات برآمده باشند همين كه ميفرستم تصرف نمايند قضيه كشف مىشود ناچار بطور خصوصى نسبت به سيد تأدب كرده از او ميپرسم اگر ناراضى است صرفنظر نمايم ظاهرا اظهار نارضائى نميكند ولى عقدهئى مىشود در قلب او كه تا زنده است از تلافى نمودن و دردسر به من رساندن صرفنظر نمينمايد خوشبختانه اينمال بمدرسه سادات هم وصال نميدهد چونكه صلاحيت ندارد به اين ترتيب كه متوفات طلبكار بسيار دارد و نگارنده ناچار مىشود آنها را راضى نمايد و بالاخره مختصرى ميماند كه براى او وارثى در كرمان پيدا شده تسليم او ميگردد اما اين قضيه يكى از قضايائى است كه در مدت دو سال مرا دچار زحمت بسيار مىكند از جمله ميرزا محمد كرمانى صاحب كتاب بيدارى ايرانيان كه به نظر نگارنده بهتر اين بود بيدارى در آن كتاب ببدخوابى تعبير ميگشت با من طرف شده از هرگونه هتاكى زبانى و قلمى در روزنامه نوروزش دريغ نميدارد كه چرا تقاضاى او را با اينكه كرمانى بوده است و اهل ولايت متوفات و از من تقاضا كرده بهرهئى از اين مال منحوس به او بدهم نپذيرفتهام .
اين شخص پيش از اين از اجزاى پدرم بوده است و اكنون از بستگان آقا سيد محمد طباطبائى و ناظم مدرسه اسلام است بهر صورت بموجب اصولى كه در زندگانى اختيار كردهام نميتوانم از راه صحت قدم برون بگذارم و ناچار دچار اين گونه حملهها از ارباب غرض ميگردم دريغ از نقصان اخلاق .
و هم در اين ايام خبر ميرسد كه امين الدوله ميرزا عليخان از شاه رخصت يافته است
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 335
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص٣٣٥