كشى در اصفهان و يزد روزى كه دو نفر تاجر مزبور در اصفهان كشته ميشوند بموجب دستور محرمانه مركز حكومت اصفهان قضيه را خاتمه داده روحانيان را ميسپارد كه به همان اندازه كه واقع شده قناعت نموده ديگر دست از پا خطا ننمايند چه ميترسند فتنه بالا بگيرد و از عهده جلوگيرى برنيايند و البته از روسها هم ملاحظه دارند و نميخواهند بيش از اين آنها را برنجانند .
و اما در يزد فجايع زياد مىشود تعرض بزنها و اطفال بيگناه متهمين نيز دريغ نميدارند چنان كه شنيده مىشود تعرضكنندگان اطفال شيرخوار متهمين را از گهواره در آورده دهان آنها را نزديك شير سماور كه در حال غليان است برده طفل بتصور پستان مادر دهان را باز كرده بجاى شير آب جوش مىخورد تا جان ميدهد و هم يكى از مردم يزد كه پس از واقعه بتهران ميآيد در مقام اظهار ديانت و شجاعت براى نگارنده حكايت كرد كه تاجرزادهئى در همسايگى ما گفته ميشد بابى است تازه عروسى كرده بود اتفاقا بحاجتى از شهر بيرون رفت من خود را به او رسانده سرش را بريده در دستمالى پيچيده به شهر بازگشته بتازه عروسش تسليم نمودم و هم شنيده مىشود كه در ربيع الاول 1321 در بحبوحه فتنه بابىكشى يزد در مكتبى كه تازه داير شده بمعلم متعصب نادان مكتب خبر ميدهند كه پدر يكى از شاگردان را بتهمت بابيگرى كشتند معلم به آن طفل رو كرده ميگويد الحمد اللّه رب العالمين كه پدر ترا هم بجهنم فرستادند طفل بيگناه بر خود لرزيده فرياد و فغانش بلند شده ميخواهد از مكتب بيرون رفته از حال پدر پرسش نمايد معلم ميگويد معلوم است تو هم بابى هستى طفل را بفلك بسته مدت طولانى چوب مىزند خبر بخانواده او ميرسد خواهر جوانش با كمال شتاب خود را بمكتب رسانده برادر كوچك را زير چوب در حالت بيهوشى ميبيند خود را به روى برادر مياندازد و مردم در اثر اين هياهو بمكتب هجوم آورده خواهر و برادر هردو زير دست و پاى خلق كشته ميشوند و از اين قبيل فجايع بسيار واقع مىشود آرى بلوى كور است ميان كوچك و بزرگ و بىگناه فرق نميگذارد خصوصا كه در اين قبيل مواقع دشمنيها و غرضرانيها هم كار روائى ميكنند خاصه كه در چشم مردم متعصب پيرايه حفظ ديانت هم بر آن بسته شود .
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 322
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص٣٢٢