به خانه آقاى مزبور ميرسانند هريك از آنها در حال مرگ در دهليزخانه و در صحن حياط ميافتند آقاى نجفى از مسجد مراجعت كرده اين اشخاص را در اينحال ميبيند از روى آنها گذشته باندرون ميرود و اعتنائى نمينمايد بعضى از ملاهاى ديگر هم درصدد ميشوند يك يا چند بابى را پيدا كرده بقتل رسانيده تا وسيله شهرت آنها در دنيا و رسيدن باجر و ثواب در آخرت بوده باشد از جمله دو نفر تاجر كه باهم برادرند و يكى از آنها از انتساب به اين طايفه ابائى ندارد و شخص لاابالى است و ديگرى تاجر معتبر ظاهر الصلاح مىباشد در همسايگى يكى از روحانيان منزل دارند روحانى مزبور شبانه اين دو برادر را به منزل خود ميخواند و در اطاقى حبس كرده فردا صبح رجاله را خبر نموده ميگويد بابى بودن اين دو برادر بر من ثابت شده و آنها را بدست مردم ميدهد تا اعدام نمايند مردم دو تاجر مزبور را ببازار كشانيده با چوب و چماق و بيل و تخته دكان و ميل قپان هردو را هلاك كرده بر جنازه آنها نفت ريخته آتش ميزنند .
پس از وقوع اين واقعه وصيتنامه برادر كوچكتر كه تاجر معتبر است آشكار شده و معلوم مىشود او متدين بدين اسلام بوده گويند و عهده صحت اين خبر بر گويندگانست كه تاجر مزبور مبلغ هفتصد تومان از روحانى حاكم قضيه طلبكار بوده بدهكار در آن شب كه طلبكار را در خانه خود نگاه ميدارد ميگويد سند مرا رد كن و الا ترا بكشتن مىدهم او ابا كرده و كشته مىشود اين وقايع در اوايل ماه ربيع الاول 1320 واقع ميگردد .
در اين وقت در اثر دشمنى ظل السلطان حاكم اصفهان و آقاى نجفى خطر بزرگى بخانواده نگارنده متوجه ميگردد شرح واقعه آنكه تاجر مقتول كه حاجى محمد حسين نام دارد شهير بخياط با برادر بزرگ نگارنده كه مقيم اصفهان است دادوستد داشته دشمنان خاندان ما به اين بهانه درصدد اهانت نمودن ببرادرم كه پاكدامنترين روحانيان اصفهان و محسود اقران خود مىباشد برميآيند جمعى از مردم بىسروپا را تطميع نموده دسته جمع در محلات اصفهان راه افتاده نسبت بخانواده ما هتاكى مينمايند به خيال آنكه جمعيت آنها زياد شده بتوانند بمحله احمدآباد كه خانه ما در آن محل است ريخته برادرم را كشته خانه را يغما و خراب نمايند و لكن به چند جهت بانجام اين مقصد موفق نميگردند اول آنكه مردم اصفهان كه عموما بخانواده ما بىتوجه نيستند از شركت
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 319
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص٣١٩