روز را آخر شب به من اطلاع ميدهد در اول مجلس مخالفين از او ميپرسند فلانى را ميشناسى - خير اسم او را شنيدهء - خير آنگاه مطمئن گشته او را محرم دانسته هرچه در دل دارند به زبان ميآورند مفتش يك هفته همه روزه پيش از همه بمدرسه ميآيد و بعد از همه قفلى به روى قفل دفتر زده روانه ميگردد صبح زود قفل را ميگشايد و كسى ملتفت نميگردد يك شب اتفاقا زودتر از مدرسه رفته نه در را ميبندد و نه مرا خبردار ميسازد در همين شب نگارنده احكام دولتى را بمدير و دفتردار ارائه داده آنها را از رفتن بمدرسه ممانعت مينمايد دفتردار چون پاسى از شب ميگذرد خود را بمدرسه رسانيده دربانرا از خواب بيدار كرده قسمتى از اسناد و دفاتر را به منزل خود برده بدربان ميگويد مدرسه برهم خورد صبح شاگردان و اعضاء كه آمدند همه را جواب داده بطباخ نيز بسپار طبخ ننمايد دربان اذان صبح به منزل ناظم رفته او را خبر مينمايد و بدستور وى مرا مستحضر نموده ميفهمد دفتردار معزول است و اقدامى كه نموده بناحق بوده بفوريت باز ميگردد در حالى كه دفتردار دوباره بدفتر آمده هرچه بوده همه را بسته بدوش گرفته تا برده باشد دربان او را ممانعت نموده بالاخره بر او غالب شده در مدرسه را به روى او ميبندد صبح فردا مدير و اعضاء وارد شده محبوس را مستخلص و اسباب دفتر را بجاى خود ميگذارند دفتردار محرمانه بمدير ميسپارد دو سه روز آمدوشد خود را بمدرسه ترك ننمايد بلكه او بتواند وسيلهئى برانگيخته باز مقام خود را اشغال نمايد اما من از پيش كار آن هردو را به ديگرى داده اعضاى جديد مشغول كار ميگردند و آن هردو خارج ميشوند .
دفتردار جمعى از سادات قمى را كه در اين شهر بسلامت نفس معروف نميباشند تحريك نموده بمدرسه ميفرستد تا فتنهئى برپا نموده مدرسه را برهم بزنند و لكن كامياب نميگردند پس از اخراج مدير و دفتردار وكلاى مدرسه را دعوت نموده براى رسيدگى بدفاتر و اسناد و استرداد آنچه بسرقت رفته و بالجمله براى اجراى نظامنامه و ترتيبات آتيه حاضر ميگردد .
اگر بخواهم آنچه را در دفتر مدرسه در جزو مسودههاى باطل شده اوراق مشاهده نموده و هم تصرفاتى كه در پارهئى از اسناد شده بيان نمايم بايد از حدود نزاكت كه در
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 277
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص٢٧٧