تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
تا روز مجلس دربار اقدامى ننموده انتظار نتيجه آن مجلس را داشته باشم . در اين دو روز وزير علوم كتبا و شفاها به خواهش نگارنده بمدير و دفتردار مدرسه نصيحت مينمايد بلكه بتواند آنها را باطاعت نمودن وادارد لكن نتيجه نگرفته مصمم مىشود عذر ايشانرا از مدرسه بخواهد . روز مجلس دربار براى يادآورى شرح ذيل را بمشير الدوله نوشته بدربار ميفرستد . اقدامات و زحمات داعى در تأسيس مدارس ملى عموما و مدرسه سادات و دو مدرسه ديگر خصوصا اگر بر خلق پوشيده است بر خدا پوشيده نيست و چون براى خدا كرده‌ام اجر و مزد از او ميطلبم ولى از آنجا كه اين اقدامات براى دولت هم بىنتيجه نيست آيا اينقدر ذيحق شده‌ام كه اولياى دولت حفظ آبروى مرا بر خود واجب بدانند يا نه اگر ذيحقم ميگويم در مدرسه سادات كه به خون جگر آن را تأسيس نموده‌ام فتنه‌ئى روى داده كه آبروى مرا تهديد مينمايد يا امر كنيد وزارت معارف بفوريت اين فتنه را بر طرف نمايد يا به من رخصت بدهيد مدرسه را منحل و آبروى خود را محافظت نمايم . اين مكتوب را مشير الدوله در هيئت وزراء خوانده بر حقانيت من تصديق مينمايد وزراء نيز مساعد ميگردند ولى باز برعايت احتياط چنان صلاح ميدانند كه قبلا خاطر ملك منصور ميرزاى شعاع السلطنه را كه در غياب شاه مقام نيابت سلطنت را داراست مسبوق نموده بعد از آن اقدامى در اين كار بنمايند اينست در موقعى كه بهيئت اجتماع نزد نايب السلطنه رفته شمه‌ئى از خدمات من بمعارف و گرفتاريها كه پيش آمده شرح داده اجازه ميگيرند كه اقدام مجدانه در رفع اين غائله بنمايند . شايد خوانندگان كتاب من تعجب نمايند كوتاه كردن دست يك مستخدم از يك مدرسه چه اهميت دارد كه مورد اين همه ملاحظه نزد دولت و دولتيان بوده باشد ولى دو مطلب را نبايد فراموش كرد . يكى اوضاع دولت و دربار و ضعف درباريان كه مانند مارگزيده از ريسمان سفيد و سياه انديشه مينمايند . دوم آنكه اين قضيه مدرسه سادات و مخالفت نمودن دو نفر مستخدم با من نميباشد