و آزادى مملكت است قدم بردارد و هرگز نميتواند خود را قانع سازد باينكه باقتضاى طبع عوام رفتار نموده خدمتگذار اوهام كوتهنظران و صاحبان افكار محدود بوده باشد .
و اما افكار جديد واقعه قتل ناصر الدينشاه و آنچه بعد از آن در دولت جديد پيش آمده در افكار تجددخواهان هيجان شديدى توليد نموده اوضاع سياسى دنيا نيز به آتش اين هيجان دامن مىزند افكار تازه در اين مملكت در حالتى كه محدود است مانند مرغى كه در قفس مانده باشد خود را بهر طرف مىزند كه در فضاى آزادى پرواز نمايد .
فداكاريهاى محير العقول جمعى از آزاديخواهان و بر طرف شدن سد بزرگى كه در برابر افكار تازه بوده يعنى وجود ناصر الدينشاه بضميمه سلامت نفس جانشين او كه نه ميخواهد و نه ميتواند سياست صعب ناهموار پدر را تعقيب نمايد بال و پر بيداران و آزاديخواهان را گشوده با نهايت بيصبرى و در عين بىاسبابى كه از همه بالاتر بىسوادى و بىعلمى ملت است ميخواهند به زودى بهمهجا رسيده داراى همهچيز بوده باشند آزاديخواهان تصور ميكنند به هوش آمدن چند تن در ميان يك ملت خواب ميتواند به زودى تأثير بيدارى خود را در تمام ملت هويدا سازد .
غافل از آنكه در زمستان هواى يك حجره را ميتوان گرم كرد بىآنكه در تغيير هواى دشت و هامون اثرى داشته باشد .
ملتى كه از صد نفر يك تن باسواد ندارد ملتى كه از معلومات عصر حاضر تهىدست است ملتى كه خانه خود را نميشناسد چه رسد بشناسائى دنيا ملتى كه در سرتاسر مملكتش هنوز يك مكتبخانه باصول جديد داير نگشته ملتى كه روشنى افكار دانشمندانش تنها از پرتو نور افكار فلاسفه و عرفاى عالىمقام است بىآنكه هيچگونه وسيلهئى براى استفاده نمودن از روشنائى عصر جديد در دست داشته باشد چگونه ميتواند از تغييرات زمان و عزل و نصب اين و آن استفاده فورى نموده خود را در جريان حياتبخش تمدن جديد عالم بيندازد با اينكه اخلاق سران و سرورانش هم در دائره مهذبى سير ننمايد .
نگارنده نيز از همين مردم و پرورش يافته در همين آبوهواست با احساساتى در آزادىطلبى و علاقمندى به وطن و از روى همان احساسات هر راهى را كه تصور
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 177
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص١٧٧