ميفرستد فنجان و نعلبكى فيروزه را كه از جواهرهاى پرقيمت است به قيمت نازل ميفروشد قدحهاى طلاى مينا شده داراى صورت جنگهاى امير تيمور گوركان را كه ممكن است هريك از آنها ببهاى سنگين در بازارهاى اروپا و آمريكا فروخته شود درهم شكسته طلايش را سكه مينمايد و يا آنكه محرمانه خود ضبط نموده به وزن آنها طلاى ساده ميدهد ضرب نمايند چنان كه گفته شده است و حقيقت اين قسمت بر من معلوم نيست .
بالجمله در ميان بيفكرى شاه و طمعكارى همراهان شاه و سوء تدبير فرمانفرما پرده از روى كار دولت برچيده شده ابهت دربار از نظرها ميرود بىآنكه براى درد دستتنگى دولت از پول هم چارهئى شده باشد .
چنان كه مبلغ هشتصد هزار تومان وجه نقد كه از حاج محمد حسن امين الضرب بعنوان جرم زرى بدل وارد كردن و بيش از قدر حاجت پول سياه سكه زدن گرفته مىشود بمصارفى بيهود ميرسد و بماليه دولت كمكى نمينمايد .
يكروز در مجمعى از وزراء و رجال دولت فرمانفرما ميگويد ما بر سر خزانهئى وارد گشتيم كه مانند انارى بود كه آب آن را مكيده و هوا بجاى آن نموده باشند يكى از حاضرين جواب ميدهد چه ميشد كه شما هم باد آن را خالى ننموده صورتش را نگاهدارى مينموديد .
خلاصه در ميان وزيران كسى كه از وضع دربار و از رفتار فرمانفرما بيش از همه ناراضى است مخبر الدوله وزير داخله است مخبر الدوله شخص متين آبرومنديست چگونه راضى مىشود شريك دولتى بوده باشد كه زمام اختيارش بدست فرمانفرما است و نتيجه اقدامات او رسوائى دولت و ملت و بدنامى تمام وزراء بگردد .
مخبر الدوله در ظاهر كنارهجوئى كرده در باطن معايب كار فرمانفرما را گوشزد شاه مينمايد شاه به خيال خود يا براهنمائى ديگرى در نظر ميگيرد امين الدوله را از تبريز احضار نموده مقام صدارترا بوى ارزانى دارد .
چهار ماه رجب و شعبان و رمضان و شوال كار دولت و دربار با نهايت بىبندوبارى ميگذرد شاه از فرمانفرما ملاحظه ندارد فرمانفرما هم بشاه وقعى نميگذارد همراهان شاه و مخصوصا خلوتيان با فرمانفرما بزرگ شده سر و سرشان با يكديگر يكى است
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 174
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص١٧٤