تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
رجال محترمى كه عضويت دولت را اختيار نموده‌اند سنخيتى با اين دربار و اين دولت ندارند ناچار خود را كنار كشيده و ميكشند . بالاخره دربار طهران رنگ خاصيت دربار وليعهدى مظفر الدينشاه را در تبريز به خود گرفته نزديك است همه‌كس در همه‌جا از اين دولت و از اين سلطنت نااميد گردد . در ماه ذى القعدة الحرام كه از كشته شدن ناصر الدينشاه يكسال ميگذرد ميخواهند نعش شاه را كه در عمارت تكيه دولت امانت سپرده شده به حضرت عبد العظيم برده در مقبره‌ئى كه ساخته و پرداخته گشته دفن نمايند در ايام آخر رياست فرمانفرما با تجليل و احترام شايسته اين كار نيز انجام‌پذير ميگردد در اين ماه دانشمند بزرگوار آقا ميرزا ابو الحسن جلوه فيلسوف معروف استاد معقول نگارنده در سن هشتاد و چند سالگى دار فانى را بدرود مينمايد . فقدان استاد بزرگوار با انس و علاقه بسيار كه نگارنده با وى داشته و با لطف و مهربانى زياد كه او به اين بنده مينموده موجب پريشانى و افسردگى از حد بيرونست . فقدان اين حكم بزرگ نه تنها نگارنده و ديگر دوستان و تربيت‌يافتگان او را متأثر كرده بلكه عموم دانشمندان مملكت را ماتم‌زده مينمايد و هم در اين ماه مخبر الدوله وزير داخله مستعفى بدرود زندگانى ميگويد . اينجا لازم است بشمه‌ئى از احوال خانوادگى هم بعد از سانحه قتل شاه اشاره نمايم . برادر بزرگ من كه بامر ظل السلطان از اصفهان تبعيد گشته تا اين وقت در طهران اقامت دارد روابط پدرم با ظل السلطان بالمرّه منقطع امور خانوادگى در اصفهان در نهايت اختلال خسارت بسيار متوجه دارائى و علاقه ملكى ما گشته است . بديهى است مباشرين كارها كه چشم صاحب ملك را دور و او را از دارائى خود مهجور ميبينند و بعلاوه حاكم مقتدر بلد را نسبت به مالك ملك خشمناك مشاهده نمايند از هرگونه حيف و ميل و بىمراقبتى دريغ نمينمايند . پس از واقعه قتل ناصر الدينشاه البته ظل السلطان از بودن پدرم در طهران با قلبى مملو از ملالت از او و با وجود حكومت امين السلطان و علاقه دوستى كه او با پدرم دارد بيش‌ازپيش نگران است و تصور مىكند پدرم در اينموقع از دشمنيهاى