ديرين او تلافى خواهد كرد .
ولى برعكس پدرم از روى اخلاق كريمانهئى كه دارد بعد از دو سال متاركه سبقت نموده تعزيتنامه بوى مينويسد ظل السلطان به ظاهر شرمنده گشته از گذشتهها اظهار پشيمانى نموده باصرار تمام برادرم را باصفهان طلبيده وعده تلافى و تدارك گذشته را ميدهد .
پدرم چنان صلاح ميداند درخواست او را اجابت نموده بلكه اندكى از خرابيها كه از دست اين شاهزاده ستمكار باساس زندگانى ما رسيده بدست خودش اصلاح گردد اين است كه بدون هيچ شرط و قيد و بىهيچگونه درخواست مساعدتى از دولت جديد برادرم را باصفهان فرستاده تدارك رفتار زمان گذشته را از شخص ظل السلطان ميطلبد .
بديهى است در اين وقت شاهزاده به ظاهر از هرگونه همراهى با خانواده ما دريغ ندارد و لكن آيا ميتوان اطمينان يافت كه در آينده هركجا بتواند از بروز دادن كينههاى ديرين دريغ نكند جاى ترديد است .
ديگر حادثه مهمى كه در اين ايام بخانواده ما ميرسد و بدان سبب تغيير كلى در وضع خانواده حاصل ميگردد عارضه سكته و فلج ناگهانى است كه بر مزاج پدرم روى داده صحت او را مختل و تا زنده است او را عليل و گوشهنشين ميسازد .
برهم خوردن اوضاع رياست شرعى پدر دورى جستن او از معاشرت با مردم رفتن برادرم باصفهان ضرورة تكليف آمدورفت و وظيفه نگاهدارى حقوق و حدود خانواده را به عهده نگارنده متوجه ساخته ناچار بايد بوظائف خود رفتار نمايد .
پدرم مرجعيت مهم نسبت بخاص و عام دارد در تكليفات روحانيت درس ميگويد امامت جماعت مىكند و منبر خطابه و موعظه سودمندى دارد نگارنده با اينكه از شغل روحانيت دورى جسته و ميجويد در اينموقع ناچار است نگذارد بواسطه انزواى پدر اين خانه به كلى از محل توجه عمومى بودن افتاده باشد اين است كه در كار تدريس و وعظ و خطابه تا آنجا كه طبيعت اقبال نمايد اقدام نموده بتدريج رويه پدر را باقتضاى زمان تغيير داده ميخواهد بسوى كارهاى اساسى كه موجب ترقى ملك و ملت و آبادى
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 176
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص١٧٦