صورتى كه نميدانند وليعهد در عقب در از گفتوشنود آنها باخبر ميگردد .
حكايتكننده گويد مرا اضطراب شديد فروگرفته ناچار بقطع نمودن دنباله سخن كوشيده عازم بيرون آمدن ميشوم كه يكى از آنها مرا خوانده ميگويد اگر ميدانستى اين چه زنجير است به گردن ماست آن را ميبوسيدى و ميرفتى .
و هم از زبان طبيب مخصوص وليعهد لقمان الممالك شرح وحشت و اضطرابى كه آن شب در آن باغ پديد بوده و آه و نالهئى كه از بعضى مقتولين و سخنان خشونت آميزى كه از بعض ديگر شنيده مىشود با اين حدس كه خشونتكننده ميرزا آقا خان بوده باشد حكايت كرده شده است .
بالجمله اين سه تن در اين شب كشته ميشوند بىآنكه قبر آنها تا اين وقت آشكار باشد شنيده شد پوست سر آنها را كاه نموده بطهران ميفرستند بتوسط شخصى كه رقم قتل آنها را برده بود .
فصل بيست و چهارم اوضاع دربار و عزل امين السلطان
مظفر الدينشاه پس از سى سال انتظار اكنون بتخت و تاج سلطنت رسيده در راه اقتدار نامحدود خود هيچگونه مانعى نميتواند ببيند و رشته امور را در دست رجال ناصر الدينشاه كه هميشه از آنها ملاحظه داشته نميتواند مشاهده نمايد مخصوصا تحمل بىاعتنائيهاى صدر اعظم بر او ناگوار است .
صدر اعظم در چند روز اول ورود شاه لازمه خدمتگذارى و فروتنى را بجاى آورده در مقابل انتظار داشته عواطف فوق العاده مشاهده نموده باشد و ننموده است .
صدر اعظم انتظار داشته از اختيارات مطلقهئى كه دارا بوده است هيچ كاسته نگردد .
توقع داشته شاه هرچه بهركس ميگويد هر وعده بهركس ميدهد هر خصوصيت با هركس مىكند همه با مشورت و بلكه با رخصت وى بوده باشد .
البته اين توقع از مظفر الدينشاه با توقعات بسيار همراهان او و نفوذيكه در وجود شاه دارند بيموقع شمرده مىشود .