تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
دارد ذاتا بآنكس كه در انتظار مرگ او نشسته توجهى ندارد گرچه فرزند خود بوده باشد . و بعلاوه به دو فرزند ديگر مسعود ميرزا و كامران ميرزا آنقدر بال و پر داده كه در هواى سلطنت هم پرواز مينمايند و اين خود مزيد شكسته بالى وليعهد است والى آذربايجان هم هركه باشد براى استقلال شخصى خود وليعهد را درمانده و پريشانحال ميپسندد . وليعهد بواسطه اين اسباب و اسباب ديگر كه سرآمدش همان محدود بودن فكر اوست در سالهاى آخر عمر پدرش با نهايت فلاكت و پريشان روزگارى در تبريز امرار حيات مينمايد در اين صورت چندان هم نميتوان او را ملامت كرد اگر خود را در آغوش عياشى و شهوت‌رانى انداخته باشد . شكوه السلطنه مادر وليعهد از زنهاى محترم ناصر الدين شاه است و تعصب مذهبى زياد دارد و در اختلاف شيخى و متشرعه كه در اين قرن بروز كرده و طريقه شيخى قوت گرفته است شكوه السلطنه پيرو آن طريقه گشته وليعهد هم بمتابعت مادر خود و منسوب او ميرزا محمد خان امير الامراء كه رئيس در خانه اوست بطريقه شيخى متمايل شده خود را بيش از آنچه هست مذهبى معرفى مينمايد و بحاج محمد كريمخان كرمانى و اولاد او اظهار ارادت مىكند . بهتر اين است در اين موضوع عبارت كتابى را كه ميرزا محمد خان مجد الملك نوشته موسوم برساله غيبى اينجا نقل نمايد مينويسد : عنقريب وليعهد دولت ايران را تشويقات اندرونى و بيرونى منسوبان امى او كه امت معتبرى هستند شيخى مقتدرى خواهند كرد و او را عصبيت اين مذهب بعملى وا ميدارد كه از حوصله دولت و ملت خارج باشد و از براى ملت وليعهدى تعيين مىكند كه مردود ملت بوده باشد . بالجمله وليعهد با آن عالم عياشى كه در خلوت از هيچگونه ارتكابى خوددارى ندارد در ظاهر نمازگذار و دعاخوان ، روضه‌شنو سيدپرست ، دعاگير ، نذرونيازده مىباشد چونكه شنيده است به اين توسلها ميتواند تمام گناههاى خود را امرزيده شده بداند .
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 149 | يحيى دولت آبادى