تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
آنها را گرفتار مينمايد پيش از نوشتن شرح گرفتارى آنها قصه‌ئى را كه شنيده‌ام مناسب است در اينجا بنويسم . ميشنوم سيد جمال الدين شبى در استانبول در حوزه خود ميگويد اوراقى است بديوارهاى شهر طهران بايد چسبيده شود قرعه بايد كشيد بنام هركس درآمد او بايد مسافرت كرده خدمت را بانجام برساند . در ميان جمع جوانى است كه هنوز سالش ببيست نرسيده و سر پرشورى دارد قرعه بنام او درميآيد حاضرين اعتراض مينمايند كه سن اين جوان اقتضاى انجام چنين خدمت بزرگ و تحمل مخاطرات آن را ندارد چه بهتر كه تجديد قرعه شود . سيد در جواب ميگويد قرعه دوم بازى است مگر آنكه ديگرى را با وى همسفر و معاون نمائيم ناچار معاون وى را با قرعه انتخاب ميكنند و هردو بطهران ميآيند . مسافرين در طهران در دفعه اول موفق ميشوند در مرتبه ثانى در محلى كه ميخواهند انجام خدمت دهند زنى را به صورت گدائى در كنار ديوار نشسته ديده اعتنا به او ننموده ميخواهند ورقه را بچسبانند زن از جاى برخاسته چادر را بر كنار افكنده مردى در كسوت فراشان حكومتى ظاهر مىشود و آن جوان را دستگير مينمايد اگر اين حكايت صدق باشد بايد بعد از برهمخوردن حوزه طهران و نبودن وسيله در مركز براى نشر افكار واقع نشده باشد . خلاصه بازگرديم باصل قضيه و گرفتارى آزادگان چنان كه از پيش گفته شد . عادت دولتيان در اين زمان اينست هر وقت مسائل سياسى پيش ميآيد و اقدام مخالفى از طرف ملت مىشود براى پى گم كردن لباس فساد عقيده بران پوشانيده آن را بابيگرى جلوه ميدهند تا معلوم نشود افكارى بر ضد دولت در ملت توليد گشته و در اين وقت هم به همين سياست متوسل شده چند تن از طايفه بابى را كه معروفند توقيف مينمايند و افكار مردم را متوجه جلب بابيها مينمايند در ضمن جمعى از اعضاى حوزه بيداران را دستگير ميكنند كه حاج سياح محلاتى ، ميرزا عبد اللّه طبيب خراسانى ، ميرزا رضاى پيله‌ور كرمانى و غيره از جمله آنانند . گرفتارى اين اشخاص در ماه رمضان 1311 انقلاب شديدى در افكار عموم توليد
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 126 | يحيى دولت آبادى