كه حركت نمايم خيلى افسردهحال و در بحر فكر و غم غوطهور بودم و از حرم مطهّر بيرون نمىآمدم تا اينكه آن شب يك واقعه ديدم كه در حرم مطهر ايستادهام و خدّام در اطراف من بودند ، آمدم در پيش ضريح مطهر در پايين پا ايستادم و چنان مىدانستم كه حضرت رضا عليه الاف التحية و الثنا حقير را كليددار روضه و حرم مطهر فرموده در طرف پايين پا در توى ضريح يك در هم دوباره دارد كه اوّل در ضريح مقدس فولاد است در عقب آن در فولاد در ديگر هست كه خيلى جواهرات نصب كردهاند كه در حقيقت « 1 » در بهشت است چنان ديدم كه با خدّام آمده در پيش آن در جواهر ايستادم و به خدامها گفتم كه كليد اين در را بياوريد [ تا ] باز نموده اينها را از گرد [ و ] غبار پاك نمايم ، بعد به جيب خودم دست بردم ديدم كه كليد در جيبم هست گفتم كليد در [ پيش ] خودم هست ، بيرون آورده در اوّل ضريح مقدس را باز نمودم . بعد از آن بيدار شدم و چهقدر حالت رقت دست داد كه تعبيرش انشا اللّه خوب و علامت قبولى زيارت است تا اينكه بعد از دو روز با هزار غصّه وداع نموده از مشهد مقدس حركت كرديم .
چون يقينم بود خيلى وقت مىكشد كه سلامتى باشد دوباره به زيارت اين قبّه مطهر مشرف باشم و در مشهد مقدس مىگفتند كه طرف هرات و قندهار ناخوشى و با دارد ، به سرحد قرنطينه « 2 » مىگذاشتند در مشهد كمكم بود تا اينكه از مشهد حركت نموديم سبزوار رسيديم خبر رسيد كه ناخوشى [ در ] مشهد شدت كرده روزى 125 نفر يا زياد فوت مىشود ، از مشهد اين طرف هم سرايت كرده در سبزوار سه روز لنگ نمود [ يم ] بعد عازم شديم به مياندشت رسيديم چون هوا گرم بود جلودار شب راه مىرفت روز در منزل استراحت مىكرديم . مياندشت رسيديم كه سه كاروانسرا شاه عباسى تودرتو بود فرود آمده چاى خورديم خوابيديم يك وقت ديديم يك نفر آمده ما را بيدار مىكند كه نايب شما را مىخواهد . برخاسته « 3 » آمديم جمعا بهقدر بيست [ و ] پنج نفر زوار بود [ از ] زن ، مرد [ و ] چاروادار نزد نايب رسيديم ديديم اهل آنجا كه چند خانه توى كاروانسرا بود بهقدر چهل نفر مىشد در پيش نايب ايستادهاند ، ما را اذن نشستن داد نشستيم بعد از تعارف نايب يك حكم بيرون آورد مضمون آن حكم اين بود كه
هامش
( 1 ) . در اصل : حقيقة .
( 2 ) . در اصل : قرانطينه .
( 3 ) . در اصل : برخواسته .