تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حرفى از هزاران كه اندر عبارت آمد ( خاطرات حاج محمد تقى جورابچى ) ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
دوستى مايملك انسان را بلع مىكنند [ و ] وقتى كه خبردار شد ، [ و ] دستش به جايى نرسد و به شاگرد بسيار امورات ندهد در وقتى بعد از چند دفعه امتحان امورات بدهد ديگر به ملامت گرفتار نمىشود . و بعد از پنج ماه كه دكان آمدم ، با كربلايى اكبر ميلانى سوا شده و مشهدى نقى را از مكتب بيرون آورده در دكان مشغول دادوستد « 1 » شديم ، به مقتضاى سن بالمره درس خواندن را فراموش نمودم و بعد از آن در دكان دفتر نوشتن و كاغذ نوشتن و شب [ و ] روز دسته‌بندى و غير كار كه زحمت زياد با اخوى در اين كار كشيدم بلد دادوستد « 2 » شديم تا اين‌كه خداوند عالم وسعت داد قبله‌گاهى به مكه معظمه مشرف شد . در اسلامبول يك عدل نوار خريد نمود ، آن عدل پنجاه تومان منافع نمود . ملاحظه كرديم كه مال اسلامبول اين‌قدر منافع دارد بهتر كه از اسلامبول مال بياوريم . كم‌كم از عليّه مال آورديم ديديم كه آن منافع علىحده بود . سه عدل نوار آورديم ، سه عدل پنجاه تومان منافع نكرد و بعد جوهر آورديم كه آن اوقات قدغن بود ، به نحوى آورده از آنجا عدل را گشوده از الاغ‌چىها « 3 » مىفرستادند ، كم و بيش منافع داشت . در خوى آن وقت عدل را در گمرك نمىگشادند و بعد از زمانى فهميدند در گمرك جوهرها را گرفتند ، قدرى مايه گذاشته خلاص كرديم . چون چند عدل جوهر در عرض راه و سفارش داشتيم ، دو عدل را از خوى به اينجا به گمرك فرستادند تا بعد از شش ماه با طورى از معزّ الملك « 4 » كه آن وقت رئيس گمرك بود صد و پنجاه تومان به دو عدل مايه گذاشتيم آورديم كه در عرض يك سال سيصد و پنجاه تومان به جوهرها مايه گذاشتيم و فكر و خيال و شماتت مردم چه‌قدر تا بعد از آن دادوستد علّيه را ترك كرديم . و در سال 1309 با حاجى على جورابچى حكم‌آبادى عازم مشهد مقدس شده از راه آستارا و ده روز جهت كشتى در آستارا مانديم ، بعد عازم شد [ و ] در بيست [ و ] دوم ماه صيام وارد ارض اقدس شده دخيل آن آستانه مقدسه شديم و حاجت خود را از آن آستان عرش آستان خواسته به شروط لا إله الا اللّه داخل شديم و چهل روز آنجا مانديم . همراهان عازم مراجعت شدند و هرچه از آنها التماس نمودم شما برويد من اينجا مىمانم مجاور اين روضه مباركه مىشوم قبول نكردند . سه روز مانده بود
هامش
( 1 و 2 ) . در اصل : داد ستاد . ( 3 ) . در اصل : اولاغچىها . ( 4 ) . اشاره به محمد تقى خان ناظم ميزان ( معزّ الملك ) است .