سال حقير به مكه معظمه رفته بودم و خيال داشتم در مراجعت از طرف كربلا آمده حساب حجرهى « 1 » كرمانشاه رسيدگى نمايم . ديگر قسمت نشد كربلايى باقر هم در كاظمين از حجاج رسيده بود گفته بودند عازم عليّه شد و مشهدى ابراهيم بعد از رفتن كربلايى « 2 » محمد باقر ناخوش شده بود [ در ] حجره « 3 » مانده بود [ به ] اميد شاگرد هرچه دانسته كرده بود . مشار اليه به كربلايى « 4 » محمد باقر كاغذ نوشته بود : « احوالم خوب نيست زود بيا . » و كربلايى « 5 » محمد باقر حركت كرده بود . در يعقوبيه شطّ آبش زيادتى كرده راهها را گرفته بود كه راه مسدود شده بود . ده روز آنجا مانده بعد از آن با طورى آمده بود .
پيش از آمدن كربلايى محمد باقر ، روز قبل مشهدى ابراهيم مرحوم شده بود ، ديگرى حجره « 6 » را مهر نموده بود ، اين هم رسيده بود ، چقدر اوقات تلخى رو داده بود . بعد حجره « 7 » را باز كرده صورت نموده بود ديده بود از تنخواه موجود كه وقت رفتن حساب كرده بود چقدر كم آمد و مطالبات هركس را مىگفت كه پول بده حاشا مىكردند كه قرض نداريم . اينجا نوشت يك آدم بفرستيد كه بلكه مطالبات را جمع نمايم بهقدر دو هزار تومان طلب دارد . از اينجا آقا مير محمد را فرستاديم كرمانشاه و كرمانشاه نرسيده بود كه تلگراف رسيد جان و مال حجره « 8 » سلامت از اين فقره نگران شديم . چون آن ايام سالار پسر مظفر الدين شاه « 9 » خروج كرده بود ، آن طرفها دعوا بود .
شهرت داده بودند كه سالار وارد كرمانشاه شده و بعد از دو هفته كه پست « 10 » آمد معلوم شد كه طرف دولت با انجمن آنجا در ميانه غوغا شده بود در بازار دعوا شده بود و شب حاكم سواره و سرباز را خبر داده بود كه بازار را غارت نماييد . در سر زدن آفتاب ريخته بودند يك بازار را غارت كرده بودند و در مغازه مشهدى محمد ابراهيم خاله اوغلى بهقدر دويست تومان مخمل « 11 » و ماهوت داشتيم كه امانت گذاشته بفروشد ، مغازه را تمام غارت نموده بودند و هيچكس از واهمه بيرون نمىآيد بهقدر بيست نفر اهل آنجا مقتول شدند و بعضى مردم عصر و شب آمده با طورى اسباب دكانش را خانه بردند . فردا ، باز سواره سرباز
هامش
( 1 - 3 - 6 - 7 - 8 ) . در اصل : هجره .
( 2 - 4 - 5 ) . در اصل : كربلاى
( 9 ) . اشاره به ابو الفتح ميرزا سالار الدوله پسر سوم مظفر الدين شاه است .
( 10 ) . در اصل : پوست .
( 11 ) . در اصل : مخمر .