طفوليت بسيار ناخوش بود و خارش بدن كه جراحت شده خون مىآمد . بعد از هفت سال خوب شد و به مكتب رفته درس خواند باز چندان خطّ و درس ندارد .
حاليه در هرچيز بهتر است لكن خطّ خوش و درس علىحده چيز است . بعد كه به دكان آمد چند ماه در دكان بود . آن ايّام قومپانيه بود ، آنجا رفت كه بلدكار باشد .
مدتى بود و در كارها خيلى زرنگ « 1 » بود و بدون تامّل از پى هركار مىرفت و بسيار مقيّد لباس نبود و خوشحالت و بامزه بود ، حليم و خوشخلق بود و در حالت غضب خيلى تند بود و در حساب و نوشتن خوب بود . سفر اول با قبلهگاهى و والده به زيارت كربلاى معلّا رفت و بعد از آمدن باز در حجره « 2 » بود [ در ] طلب گرفتن از بازار و در عدل بستن زرنگ « 3 » و هشيار بود در سال 1320 عازم رشت شد و دو سال آنجا ماند بعد در سال 1323 با حاجى ابراهيم از رشت عازم مشهد مقدس شد و تبريز آمد و دو ماه در تبريز ماند . بعد از آن باز عازم رشت شد و اين دفعه عمل توتون سيگار « 4 » بنا نمود و حجره « 5 » ديگر باز نمود .
توتون سيگار « 6 » و سيگار « 7 » پيچيده درست مىنمود . در آن كار خيلى سرشته رسانيد و بعد از آن بادكوبه رفته يك ماه آنجا ماند . قدرى مال باب رشته خريد نمود و نشان و علامت كارخانه توتون در بادكوبه چاپ نموده ، بعد عازم رشت شد و عمله ديده كار توتون را به آنها محوّل نموده در حجره مشغول دادوستد « 8 » شد كه الىحال در رشت حجره جميع امر عمل و محاسبات و مراسلهجات اطراف تلگرافات به اسم او است و هرچند حاجى ابراهيم و كربلايى « 9 » باقر در رشت است لكن رئيس كربلايى « 10 » شفيع است . از حسن خلق كه با مردم دارد و صاحب كفايت است خداوند حفظ فرمايد .
هفتم دخترى كه 1299 متولد شده بود . خوشحالت بود . آقا مير محمد كه اقوام و خالوى بزرگ محمد رسول بود به او عقد نمودند و در اول طفل كه وضع حمل نمود ، آسيبى رسيده بود ، ناخوش شد . مدتى بعد از مايهگذارى زياد خوب شد . لكن الىحال سه پسر متولد شده ، هريك سه چهار ماه يك سال مانده ، فوت شدهاند و آقا مير محمد در اول مداخل خوب داشت بعد از آن به مقتضاى
هامش
( 1 و 3 ) . در اصل : زيرنگ .
( 2 و 5 ) . در اصل : هجره .
( 4 و 6 و 7 ) . در اصل : سغار .
( 8 ) . در اصل : داد ستاد .
( 9 و 10 ) . در اصل : كربلاى .