شد و سه روز در رشت مانده به اتفاق عازم تبريز شدند . هرچند كه تبريز كه آن روزها بلوا و دعوا بود لكن چندان به اطراف خبر نرفته بود و رشت هم اغتشاش « 1 » بود صلاح در ماندن آنجا هم نبود . چون در رشت انجمن ترتيب داده بودند انجمن آذربايجان و جهت صلاحيت حاجى رضا را هم به وكالت انجمن انتخاب نموده [ يكى از ] اعضاء بود كه در همه كار انجمن با قاعده و قانون رفتار مىكرد كه در آنجا مشهور شده بود در كاردانى و تقرير و هرقدر خواسته بود انجمن نرود اهالى دست نمىكشيدند چون انجمن موقوف شد و كار استبداد شد [ و ] به مشروطهخواهان اذيّت نمىنمودند از رشت حركت نمود [ به ] بادكوبه رسيد .
خبر شنيد كه كار تبريز خيلى شلوغ « 2 » شده و بلوا از حدّ گذشته بعد تفليس آمد ، 4 روز آنجا ماندند ، خبرهاى وحشت اثر زيادتر شد و بعد به جلفا آمد . آنجا رسيدگى نمود كه نه كسى از تبريز خارج مىرود نه داخل مىشود و از دو طرف دعوا شدّت نموده كه روزى 5 هزار تفنگ انداخته مىشود . به كربلايى « 3 » على گفته بود كه من جسارت ندارم تبريز بروم ، از جان خود مىترسم ، تا آرام نباشد نمىآيم ، شما برويد . هرچه اصرار نمودند نيامده بود . كربلايى « 4 » على اينجا آمدند . سلامت آمده بودند و حاجى رضا چند روز در جلفا مانده ، بعد با پسرهاى امين التجار عازم تفليس شد در مهمانخانه منزل نمودند و مخارج زياد نموده بود .
وكلا [ ى ] دار الشورى كه در حمايت انگليس عازم فرنگستان بودند ، در مهمانخانه منزل نموده بودند . آنجا هم با آنها قدرى مصاحب شد و چون مدّت بلوا طول كشيد اطلاع داديم كه حالا نه تبريز مىتوانى بيائى و نه به رشت ، در تفليس ماندن ثمر ندارد ، عازم عليّه باشيد .
در غره شعبان 1326 عازم عليه شده در حجره « 5 » حاجى غلام رضا آقا منزل نموده بود و چون كار دادوستد « 6 » از تبريز مسدود شده بود در علّيه خريد مىنمود .
از [ راه ] پست « 7 » به رشت مىفرستاد و منافع هم عايد مىشد و آنجا بود كه دولت عثمانيه هم مشروطه شده بود و اهل ايران انجمن سعادت درست كرده بودند .
آنجا هم تردّد داشت و خط فرانسه را هم ياد گرفت و مال كلّى باب فروش رشت
هامش
( 1 ) . در اصل : اختشاش .
( 2 ) . در اصل : شلوق .
( 3 و 4 ) . در اصل : كربلاى
( 5 ) . در اصل : هجره .
( 6 ) . در اصل : داد ستاد .
( 7 ) . در اصل : پوست