تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حرفى از هزاران كه اندر عبارت آمد ( خاطرات حاج محمد تقى جورابچى ) ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
ايام سرمايه‌اش رفت . در سال 1325 به كرمانشاه رفت . يك سال در حجره « 1 » ما مانده ، بعد مراجعت نمود . حاليّه دستگاه « 2 » او از پول نقد خالى است . و هشتم سنه‌ى 1301 كربلايى « 3 » محمد باقر متولد شد و خوش‌وضع بود و گشاده پيشانى و چشم و با مردم خوب رفتار مىكرد و به مكتب رفت . او هم چندان [ در ] درس [ و ] مشق دقت نكرد لكن باز خوب است و اول به دكان آمد و در حجره « 4 » مطالبات بازار را جمع مىكرد و در طلب گرفتن تند بود و بسيار حليم نبود با هركسى قدرى روبرو مىشد فحش مىداد لكن بىجهت با كسى دعوا نمىكرد و در حساب ماهر بود و از هركس يك چيزى ياد گرفته بود مزاح بسيار مىنمود از حرفهاى بامزه مجلس را گرم مىنمود و هرچه سخن به زبانش مىآمد مىگفت ملاحظه نمىكرد كه راست است يا دروغ و در كرمانشاهان مشهدى ابراهيم نام كه برادر مشهدى اسمعيل علاقه‌بند بود سابقا كم‌كم به او از پست « 5 » بسته مىفرستاديم بعد تبريز آمد ، به‌قدر صد تومان سرمايه داشت . مشهدى نقى گفته بود : « با شراكت رفته در كرمانشاه حجره « 6 » باز كن از آنجا هرچه مال شد صرفه‌دار خريده [ به ] تبريز بفرست ، از اينجا هم مال مىفرستيم . » و بعد مشار اليه كه كرمانشاه رفته ، حجره « 7 » باز كرده بود قدرى مال زياده فرستاده بودند . از وضع كار معلوم شده بود كه كار اين دادوستد « 8 » از عهده‌ى او نمىآيد حاجى ابراهيم را در سال 1323 [ به ] كرمانشاه فرستادند و او هم « 9 » رفت قدرى در كرمانشاه به كارها رسيدگى كرد ، بعد عازم كربلا شد . بعد از مراجعت باز در كرمانشاه ماند . ماه رجب عازم رشت شد و مشهدى ابراهيم تنها ماند ، چون قاعده‌ى دادوستد « 10 » نمىدانست مطالبات بىاندازه داشت . كربلايى « 11 » محمد باقر در سال 1324 عازم كرمانشاه شد . ملاحظه كار نموده بود [ ديد ] شلوغ اندر شلوغ « 12 » است . با زحمت زياد حساب‌ها را از روزنامه به دفتر نوشته ، يك ماه [ و ] نيم مانده بود و كربلايى حسن پسر حاجى كاظم حريرى در كرمانشاه بود عازم كربلا بود . كربلايى محمد باقر هم به همراهى او عازم كربلا شد و خيال آنكه آن
هامش
( 1 و 4 و 6 و 7 ) . در اصل : هجره . ( 2 ) . در اصل : دسكاه . ( 3 و 11 ) . در اصل : كربلاى . ( 5 ) . در اصل : پوست . ( 8 و 10 ) . در اصل : داد ستاد . ( 9 ) . در اصل : آن هم . ( 12 ) . در اصل : شلوق اندر شلوق .