تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حرفى از هزاران كه اندر عبارت آمد ( خاطرات حاج محمد تقى جورابچى ) ( فارسى ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
بود به او عقد نمودند و دو دختر و يك پسر داشت و خاله در سال 1307 مرحوم شد ، در قبرستان شتربانان مدفون شد و دختر بزرگ را مشهدى على چرختاب عقد نمود ، يك پسر و يك دختر از او ماند . اسم پسر على اكبر بود و خودش از مرض و با [ در سال ] 1309 مرحوم شد و دختر خاله در سنه 1318 وفات نمود [ و ] او هم در قبرستان شتربانان دفن شد و كربلايى جبار رنگرز آنقدر سرمايه نداشت . لكن از شغلش مخارج خانه بيرون مىآمد و در سال 1315 وفات نمود [ و او را ] در قبرستان شتربانان دفن نمودند و يك دختر ديگر هم [ به ] مشهدى محمد جورابچى عقد نمود . مشار اليه [ در ] سنه‌ى 1326 وفات كرد ، سه دختر داشت و لكن پريشان‌حال هستند و يك پسر داشت احمد نام كه [ در ] سنه‌ى 1297 متولد شد و خيلى در كارها جلد و زرنگ « 1 » است ، اوّل رنگرزى مىكرد بعد از آن ملاحظه نموديم كه در آن كار زحمت دارد به حجره « 2 » آورده‌ايم كه همه‌كاره حجره « 3 » و مطالبات بازار دست او است و مثل برادر او را مىبينم و پسر مشهدى حسن مرحوم كه مشهدى حسين بود آن مرحوم خيلى خوش‌خلق و خوش‌صحبت بود و رشادت و زيركى كامل داشت و بسيار سفر مىكرد . در اوايل جوانى كلاهدوزى مىكرد بعد از آن عازم كربلاى معلا شد بعد از مراجعت با دو سه نفر شريك شدند از اينجا مال خريد نموده به مشهد مقدس رفت و از آنجا هم مال خريد آورد [ و ] سه چهار فقره عازم مشهد مقدس شد و كم‌وبيش منافع مىنمود بعد از آن يك دفعه هم به همدان رفت قدرى مال التجاره آورد [ و ] شش دفعه به زيارت مشهد مقدس رفته بود ، در سفر ششمّى قدرى تخم پيله گرفته بود ، قدرى پوست بخارا . در عرض راه سر ظرف تخم پيله گشاده تمام به زمين رفته بود يك وقت خبردار شد كه در ظرف تخم نمانده چه‌قدر پول داده بود يك شاهى دستگير نشد و پوست بخارا كه آورده بود اينجا به كسادى افتاد و ضرر مىكرد . چون اوّل كلاهدوزى نموده بود يك دكان باز نمود پوست‌ها را تدريجا كلاه مىدوخت و هرچه سرمايه داشت همه به زيان آنها رفت و از غصّه ناخوش شد در آن [ حال ] مرض محرقه مطبقه عارض شد ، وفات نمود . [ در ] سنه‌ى 1288 به‌قدر سى سال عمر نموده بود و اولاد نداشت و جنازه‌اش را به كربلاى معلا نقل نمودند و به همه خويش [ و ] اقوام
هامش
( 1 ) . در اصل : زيرنگ . ( 2 و 3 ) . در اصل : هجره .