كردند . نصف اردبيل را غارت [ كردند ] ، و چقدر فضاحت « 1 » [ و ] رسوايى به سر اهالى آمد .
روس قدرى قزاق آورد به شهر و اطراف گذاشته ، امنيت شد . از آستارا تا سراب ، قزاق روسى گذاشته از چپاول شاهسون راهها قدرى امن شد . چقدر خسارت به اردبيل رسيد ! خبر به تهران دادند كه اردبيل را اينجور غارت نمودند .
از تهران ، استعداد و سوار بختيارى با يفرم ارمنى فرستادند « 2 » . از رشت هم قدرى به آستارا مجاهد و سوار فرستادند « 3 » . باقر خان هم در سراب بود . ستار خان به تبريز رفت . از سه چهار طرف شاهسون را [ در ] ميانه گرفتند . آخر الامر ، شاهسون به امان آمدند و بهقدر سى نفر از بزرگان شاهسون [ را ] گرفتند و اردو به اردبيل آمد .
بهقدر سه هزار سوار از سوارهى تبريز و اطراف در نزد باقر خان بود . [ او ] بعد از امن نمودن راه اردبيل و قراداغ به تبريز رفت « 4 » .
پسر رحيم خان « 5 » در قراداغ بسيار چپاول مىنمود . يفرم و بختيارىها او را هم شكست دادند . بهقدر چهل نفر از خويش [ و ] قوم ، همه به روسيه رفتند « 6 » . باقى سوارهها تسليم شدند .
هامش
( 1 ) . در اصل : فضيحت .
( 2 ) . اواخر نيمهى دوم شوال 1327 ، اردوى تهران تحت فرماندهى جعفر قلى خان سردار بهادر و يفرم خان از تهران به سوى آذربايجان رهسپار شد . اين اردو پس از دفع ملا قربانعلى در زنجان ، روز 17 ذيقعده از زنجان حركت كرده در 9 ذيحجه به سراب وارد شد . ر ك : همان كتاب ، ص 522 - 520 .
( 3 ) . اين اردو تحت فرماندهى سردار محيى قرار داشت . ر ك : فخرايى ، ابراهيم ، همان كتاب ، صص 186 - 184 .
( 4 ) . باقر خان در 2 صفر ، سردار بهادر و يفرم خان در 12 صفر 1328 وارد تبريز شدند . ر ك : اميرخيزى ، اسماعيل ، همان كتاب ، ص 527 .
( 5 ) . مقصود : « حبيب اللّه خان شجاع لشكر » است .
( 6 ) . رحيم خان چلبيانلو پس از شكست خوردن از قواى دولتى در اهر ، ( محرم 1328 ) ، « با سه نفر عيال خود و چهار پسرش - بيوك خان - نصرت اللّه خان ، حبيب اللّه خان ، عزت اللّه خان و اهل و عيال ايشان و دختر رحيم خان و چند نفر از نزديكان و خواص خدمتگزارانش كه در كليه قريب چهل نفر بودند ، به خاك روسيه پناهنده شد . » ر ك : همان كتاب ، ص 524 .