چند نفر گرجى آمده بودند بمب درست مىكردند . در دعواها ، از جهت بمب سوارهها مىترسيدند فرار مىكردند .
« لاله » كه نزديكى شهر است ، آدم صمد خان آنجا را متصرف شده ، سوارهها آنجا ساكن شدند . عين الدوله هم از باسمنج حركت نكرد ، لكن سواره مىفرستاد .
راه تردد صمد خان و عين الدوله از طرف شهر ممكن بود كه شهر را محاصره نمودند . زمستان بود . آن طرف و اين طرف درختهاى باغات را بريده سوزانيدند ؛ چقدر باغات خراب شد !
در ايام محرم كه جهت زيارت اربعين به كربلا عازم مىشدند ، به صمد خان سفارش نمودند كه « نمىگذارى تردد بشود ، مانع زوار هستى . » گفته بود : « زوار بروند ، با آنها كار ندارم . » اهالى ، بعضى به اسم زيارت و بعضى از ترس ، با اهل [ و ] عيال مال كرايه نمودند . دوازدهم محرم ، جمع كثير [ ى ] رفتند . آنها را در سردرود يكيك اسبابشان [ را ] نگاه كرده ، استنطاق نموده ، بعد تذكرهى مرور مىدادند تا بناب سر راه اينها را نگيرند .
سيزدهم محرم ، باز يك دعواى بزرگ شد . لكن ، بازار [ و ] دكان باز بود ، داد [ و ] ستد نبود . ذغال [ يك ] من ، پنج هزار شد . آخر ، از درخت باغات بريده ، در تبريز ذغال درست مىكردند ، تا اينكه [ يك ] من سه هزار شد . زمستان چندان سخت نبود ، و ماه محرم با اين وضع تمام شد . لكن ، مانع شدند كاغذ پست از هر جا به تبريز بيايد . هرچه كاغذ از ماه محرم آمده بود ، عين الدوله نگاهداشت نگذاشت تبريز بيايد . بعضى كاغذها كه براى بعضى آمده بود از اهل انجمن ، آنها را باز مىكردند . رحيم خان هم كاغذجات روسيه را ضبط كرد . از مراغه هم پست مىآمد ، لكن سر پاكتها « 1 » را باز مىكردند . خبر از تبريز قطع شد . لكن ، تلگراف از راه كمپانى مىآمد .
يك تلگراف از جلفا رسيد ، از رشت بود كه : روز عاشورا ، مير على اكبر تبريزى [ كه ] جوان رشيد [ ى ] بود ، در دستهى سينه زن تبريزىها بود ، در پيش [ دسته ] سينه مىزد . يك نفر شاطر دولت او را با گلوله مىزند « 2 » . مردم به يكديگر
هامش
( 1 ) . در اصل : باكاتها .
( 2 ) . « ايام عاشورا ، دو دسته سينه زن در رشت راه مىافتد : يكى از آنها دستهى تركها و قفقازيه بوده ، يكى دستهى شهرى . در روز عاشورا ، اين دو دسته به يكديگر تصادف مىنمايند . دستهى فارس كه از دولت