تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حرفى از هزاران كه اندر عبارت آمد ( خاطرات حاج محمد تقى جورابچى ) ( فارسى ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١

سال 1327 هجرى قمرى

رحيم خان كه در قراداغ بود ، آن سواره‌ى خود [ را ] جمع كرده آمد در قريه آناخاتون ، [ كه ] نيم‌فرسخى تبريز است ، آنجا منزل كرد و از طرف جلفا مانع شد بار وارد شهر شود . در يك فقره ، چهل بار چيت « 1 » روس [ و ] قند [ را كه ] مال چند نفر بود ، با شترهايش برد . دو سه فقره ، به‌قدر سيصد بار قند ، چيت ، نفت برد . ديگر حمل بار از جلفا موقوف شد . از راه . . « 2 » . هم مال مىآمد . راه تردد خوى و سلماس بود . جمعى از سواره رفته بود ، آن راه را هم گرفتند . تا دهه‌ى عاشورا ، از چهار طرف تبريز را محاصره نمودند و نگذاشتند يك بار داخل شود . در عرض اين سه ماه ، گندم زياد به تبريز از دهات آورده بودند ، در ارگ بود . نان كمياب شد . بعد از عاشورا كه دوازدهم « 3 » محرم بود سواره‌ى صمد خان رو به شهر [ آورده ] ، وارد سنگر خطيب شدند . از اين طرف چون در مركز تلفن بود ، به ستار خان خبر دادند ؛ با سوار خود را رسانيد . بمب‌انداز هم چند نفر گرجى بودند . سواره‌ها را از سنگر متفرق ، و قدرى تعاقب [ كرده ] و چند نفر [ را ] زنده دستگير [ ساختند . ] امروز ، از طرف صمد خان به‌قدر هفتاد نفر ، يا كم يا زياد ، كشته بودند .
هامش
( 1 ) . در اصل : چت . ( 2 ) . يك كلمه ناخوانا بود . ( 3 ) . در اصل : دوانزدهم .