نمود . و روز جمعه يك تلگرافى از محمد على ميرزا به علما آمده بود خانه حاجى ميرزا حسن جمع شد و جواب آن تلگراف را مخابره نمايند .
مير هاشم چه مطلب در آنجا گفته بود ، بعد از بيرون آمدن در آنجا يك سيّد گلوله « 1 » خالى كرده مختصر زخم به او رسيده آن سيّد را گرفتند و مير هاشم را به خانه بردند . فردا ميان مردم همهمه افتاد كه ما محمد على ميرزا را به پادشاهى قبول نداريم و بعضى جاها تلگراف كردند و قرار گذاشتند كه همه در ميدان مشق حاضر باشند . انجمنها كه در محلّهها بود به آنجا آمدند و قرار گذاشتند كه بايد به مجلس شورا « 2 » امداد بفرستيم . رشيد الملك در تلگرافخانه نطق نمود كه من در اين راه از جان مىگذرم رياست قشون « 3 » در من باشد يك چادر بزرگ در ميدان مشق زدند هركس مىخواست تهران برود مىآمد اسمش را مىنوشتند تا اينكه بعد از چند روز قرار شد كه حركت طرف تهران نمايند به اطراف خبر دادند بهقدر چهار هزار سوار [ و ] پياده از تبريز حركت نمود به يك دسته باقر خان سالار ملّى رئيس شد و دسته ديگر ستار خان رئيس شد اينها حركت نمودند به باسمنج « 4 » و خبر حركت اهل تبريز به تهران رسيد يك تلگرافى رسيد به آقايان كه آنها به اسلاميه جمع شدند و اهالى شتربان [ و ] سرخاب تفنگ در دست بازار آمدند يك نفر را گرفته بودند او را واسطه شده ول كردند .
اهل اسلاميه بنا كردند از انجمن و مشروطه بد گفتن يك نفر عطار را گرفته بردند به قتل رسانيدند كه اين بابى است . اهل بازار اين وضع را [ كه ] ديدند بازار بسته شد . آنها كه [ در ] تلگرافخانه جمع بودند متفرق شدند كه خبر تلگرافى مفصّل از محمد على ميرزا رسيد [ به اين مضمون كه ] چون مفسدين خواستند دين اسلام را و اين سلطنت موروثى را پامال نمايند آنها را قلع [ و ] قمع نمودم .
بعد خبر ديگر رسيد كه در تهران مجلس مقدس را به توپ « 5 » بسته وكلا فرار و چند نفر را گرفتار و بعضى را مقتول اوضاع محشر نمايان در تهران شده و اسم مشروطه از ميان رفته . همينكه اين خبر رسيد مردم در خانهها پنهان [ و ] وكلا پناهنده به خانه قونسول [ شدند ] ، و به اسلاميه از هرمحله علما را جمع [ كردند ]
هامش
( 1 ) . در اصل : گللوله .
( 2 ) . در اصل : شورى .
( 3 ) . در اصل : قوشون .
( 4 ) . در اصل : واسمنج .
( 5 ) . در اصل : توب .