رئيس آن مجلس حاجى ميرزا حسن مجتهد امام جمعه و سايرين بودند يك تلگراف به تهران نموده [ كه ] از اين اقدامات شما ممنون و در پادشاهى شما را قبول داريم و بعضى تلگراف زياد كه داير بر اين مطلب بود .
تهران اين تلگرافات را چاپ كرده كه علماى تبريز مشروطه [ و ] مجلس نمىخواهند . آن روزى كه به مجلس تهران توپ « 1 » بستند 22 جمادى الاول بود در تبريز هم بناى دعوا شد . از طرف پل قارى و در باغمشه سه روز دعوا و سنگربندى شد . آنها كه باسمنج « 2 » رفته بودند اين احوالات را [ كه ] شنيدند مراجعت به شهر نمودند و دعوا شروع شد . به اسلاميه چادر كشيدند همه جمع مىشدند لكن آنها كه طرفدار انجمن بودند نمىرفتند تا اينكه خبر توپ « 3 » بستن مجلس آشكار شد انجمن هم كسى نمىرفت و دعوا مختصر بود تا اينكه خبر رسيد رحيم خان مىآيد با چهار هزار سوار . مردم در واهمه افتادند . ستار خان هم در محلّه اميرخيز بىطرف بود با دعوا كار نداشت بعد از چند روز خبر آمدن پسر رحيم خان رسيد . باقر خان در سر خيابان چند سنگر درست كرد به توپ گذاشت و مجاهدين محلّهها ارك را محافظت نمودند [ و ] توپها را بيرون كشيدند از اين طرف سواره رحيم خان خواسته بودند با جمعيت زياد وارد خيابان شوند باقر خان جلوگيرى نموده دو سه توپ « 4 » طرف آنها خالى نموده جمعيت زياد از سوارهها مقتول [ شده ] نتوانستند وارد بشوند .
فردا كه 28 ماه جمادى الاول بود طرف صبح از طرف قلّه وارد باغمشه [ شدند و ] قريب هشتصد خانه الى هزار خانه [ را ] به روايتى غارت نمودند ، چه قلم نمودند از تحرير عاجز است چيزى نگذاشتند ، جهت آن بيچارهها بماند هر چيزىكه بردن ممكن نبود شكستند همه اينها بىچيز شدند . يك دفعه بردند باز دوباره آمدند هرچه مانده بود بردند . خانه كلانتر كه از يك كرور زياد مخلفات خانه و غيره داشت بردند .
اهل شهر كه اين را ديدند واهمه افتادند فردا به سر ما اين اوضاع خواهد آمد بايد فكر نمود از فردا از اسلاميه خبر دادند كه بياييد كاغذ امان بگيريد و به سر خانه بيرق « 5 » سفيد نصب كنيد مردم مىرفتند كاغذ امان مىگرفتند و شجاع نظام
هامش
( 1 و 3 و 4 ) . در اصل : توب .
( 2 ) . در اصل : واسمنج .
( 5 ) . در اصل : بيدق .