تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حرفى از هزاران كه اندر عبارت آمد ( خاطرات حاج محمد تقى جورابچى ) ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
دادوستد « 1 » رشت اوّل آن‌قدر نبود كم‌كم به مظنه‌جات و فروش مال نگاه نموده از هر مال مىفرستادند تا اين‌كه در دادوستد « 2 » از امثال اقران بهتر شدم . از تهران مال مىآوردم و توتون سيگار « 3 » هم گرفته مىفرستادم و بعد از شش ماه كربلايى شفيع از مشهد [ به ] تبريز مراجعت نموده قدرى مانده عازم رشت شد و كار حجره « 4 » زياد شده بود در حقيقت برادر با هم‌ديگر پشت . . « 5 » . و به رشت رسيد توتون سيگار درست مىكرد و نشان هم چاپ نموده موجب هرنمره نشان مىزد و بعضى هم‌شهرىها و تبريزىها آنجا بودند و بخل داشتند كه چرا اين‌قدر دادوستد « 6 » مىكند مشترى از هرجا به حجره « 7 » او مىرود . با ما بناى عداوت گذاشتند و بنا نمودند افتراها گفتن و حقير هم به خداوند متوسل شده به آنها اعتنا نداشتم و آن اوقات دعواى روس و ژاپن « 8 » بود و در بادكوبه ارمنى و مسلمان هم دعوا نمودند . از مسلمان‌ها به انزلى و رشت بسيار مىآمدند [ و ] اهالى آنجا واهمه مىكردند كه مبادا دعواى ارمنى [ و ] مسلمان اينجا اتفاق افتد . هركس طپانچه ، تفنگ [ و ] فشنگ مىگرفت از افتراهاى ديگر كيسه حاسدان پر نشد شهرت دادند كه فلانى فشنگ آورده به ارمنى فروخته . از اين هم نتوانستند كارى نمايند و نمىدانستند كه تقدير خداوندى اين است كه اينجا سربلند شده ترقى نمايم و جهت خلوص نيتى كه داريم كه هرچه منافع باشد در زيارت و به فقرا و در راه حق صرف نمايم و به كسى حسد نداريم كه چرا فلان كس اين‌قدر دادوستد « 9 » و منافع مىكند معلوم است كه خداوند عالم ضرر آنها را به خودشان مىگرداند مثل معروف است كه هركس براى « 10 » برادر مؤمن چاه بكند خودش در آن چاه مىافتد و نمىدانند اين شعر را :
چراغى را كه ايزد بر فروزد * هر آنكس پف كند ريشش بسوزد
توكل به خداوند عالم نموده از ضرر و حسد آنها محفوظ ماندم [ و ] در كار خود بودم و يك نفر مشهدى باقر تبريزى نام در منزل شب‌ها مصاحب بود و خيلى خوش‌احوال و تقليدباز بود كه نمىگذاشت در غربت غصّه به من رسد و
هامش
( 1 و 2 و 6 و 9 ) . در اصل : داد ستاد . ( 3 ) . در اصل : سغار . ( 4 و 7 ) . در اصل : هجره . ( 5 ) . در اصل : ناخوانا . ( 8 ) . در اصل : ژاپون . اشاره به جنگ روسيه و ژاپن دارد كه در سال 1905 م به وقوع پيوست . ( 10 ) . در اصل : به