خانه بيرون آيد و سه روز يك نفر درگذشت ، برف نباريد مردم بازار آمده با طورى برفها را با كرك قايم نمودند روى هم چسبيد باز از دكانها يك چارك بالا بود و راه تردّد مسدود شد الى دو هفته چون هواى گيلان گرم است كمكم برف آب شد و از اطراف دهات پياده مىآمدند و پست « 1 » را حمّال مىبرد چون فايتون « 2 » و اسب راه نمىتوانست برود الى بيست روز اين قرار بود چون راه رشت شوسه بود در اجاره روسها بود فعله گذاشتند راه شوسه باز شد و در رشت هم مىگفتند كه ما هم مثل اين برف نديده بوديم و يخ رشت را هروقت برف باريد جمع نموده به يخچال مىريزند و آن سال يخ رشت فراوان بود با همه اين من يخ 1600 دينار « 3 » مىفروختند و درخت نارنج و پرتقال را سرما زد كه بسيارى درختها خشك شد . و قدرى در رشت به اهالى كمكم بلد شدم و كربلايى شفيع دو سال بود آنجا مانده بود التماس نمود كه اذن بده به مشهد مقدس بروم و حاجى ابراهيم هم با مشار اليه رفيق شد عازم مشهد مقدس شدند در 14 محرم و حقير آنها را تا پيلهبازار مشايعت نموده آمدم حجره « 4 » و از فراق اخوى دلگير بودم كه غربت و تنهايى اثر مىكرد . و آن روز پست « 5 » آمده بود . كاغذ را از پستخانه آوردند كاغذ را گشادم كه اخوى حاجى رضا مراسله را عنوان سرسلامتى نوشته در آخر خبر مرحوم شدن صبيّه آقا مير اسمعيل كه عيال بنده بود نوشته بود از يك طرف كربلايى شفيع جدا شده و اين هم علاوه شد در آنجا مؤثر بود . خصوصا كه قضيّه وفات او را نوشته بود كه در مطبخ جامهاش آتش گرفته تا خاموش نمودن از بدنش قدرى سوخته بود و يك ماه معالجه و جرّاح آورده در آخر مرحوم شده بود و يك پسرى هم متولد شده بود او هم در سه روز مانده فوت شده بود تا دو هفته كه خيلى اوقات تلخ و حواسم « 6 » ناجمع بود بعد از آن كمكم متحمّل شده و صبر پيشه نمودم و بعد از زمانى كه جهت دادوستد « 7 » و بعضى مشغلهها از ذكر فكر اين قضيه خوددارى نمودم به قضاى الهى راضى شدم . و مظفر الدين شاه آن سال به فرنگستان مىرفت . « 8 » از رشت آمد [ و ] رفت . و دادوستد « 9 » خوب بود و
هامش
( 1 و 5 ) . در اصل : پوست .
( 2 ) . در اصل : فايطون ، بهمعناى درشكه است .
( 3 ) . در اصل : سياق نوشته شده است .
( 4 ) . در اصل : هجره .
( 6 ) . در اصل : هواسم .
( 7 و 9 ) . در اصل : داد ستاد .
( 8 ) . احتمالا اشاره به سفر سوم مظفر الدين شاه به اروپا در سال 1323 ه ق ( 1905 م ) است .