تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر الأخبار ( فارسى ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
شاه منم ملك خلافت مراست * تو خلفى از تو خلافت خطاست « 1 »
جواب پير بوداق ميرزا : [ شعر ]
اى دل و دولت [ به لقاى ] « 2 » تو شاد * باد تو را شوكت و بخت و مراد
تيغ مكش بر رخ فرزند خويش * رخنه مكن گوهر دلبند خويش
پختهء ملكى دم خامى مزن * من ز تو زادم نه تو زادى ز من
شاخ كهن علّت بستان بود * نخل جوان زيب گلستان بود
خطّهء بغداد به من شد تمام * كى دهم از دست به سوداى خام
چون تو طلب مىكنى از من سرير * من ندهم گر تو توانى بگير « 3 »
بعد از فتح بغداد به تبريز آمد « 4 » و خبر ابو النصر حسن پادشاه به دو دادند . اوّل ، اظهار خصوصيّت كرد و فرزندان او را طلب كرد . حسن بيك عذر آورد و در حضور رسول پسر را داماد كرد . « 5 » « شعر »
زمين و زمان را خردمند فرزند * عروس جهان را برازنده داماد
بر اوج سعادت درخشنده كوكب * به باغ لطافت چو سرو [ و ] چو شمشاد « 6 »
از اين خبر كمر طلا و اتاقهء مرصع و قاليچهء زربفت روان كرد . بعد از مدتى به فكر دفع افتاد ، اين بىسعادت خيال خام كرد و حسن بيك زياده از ديار بكر طمع نداشت ، از تبريز بيرون رفت و كمر نقض عهد بر ميان [ بست ] و شمشير خلاف بر دست گرفته توجه كرد ،
هامش
( 1 ) . دولتشاه سمرقندى ابيات كامل اين قطعه را در اثر خود آورده است . ( ر . ك : تذكرة الشعراء ، ص 518 تا 519 . ايضا ، احسن التواريخ ، ج 1 ، ص 465 ) ( 2 ) . تصحيح قياسى . متن : « . . . به بقاى تو شاد . . . » . ( ر . ك : تذكرة الشعرا ، ص 520 ) . ( 3 ) . دولتشاه سمرقندى ابيات كامل اين قطعه را نيز در اثر خود آورده است . ( همان منبع ، ص 520 ) . ( 4 ) . منظور ميرزا جهانشاه قراقويونلو است . ( 5 ) . اشاره به ازدواج سلطان خليل ميرزا از پسران ميرزا جهانشاه است كه در صحراى ارزنجان با شكوه و جلال برگزار شد . ( ر . ك : كتاب ديار بكريه ، صص 382 تا 383 ) . ( 6 ) . كتاب ديار بكريه ، ص 383 ، « . . . به باغ رشاقت چو سرو و چو شمشاد » .