در ميان زنان فرق نشد . بر پدر دفع او لازم آمد با لشكر روان شد و اقامت ده ساله كردند و زيرزمينها كندند . مدت يك سال و نيم محصور بود ، « 1 » كار به جايى رسيد كه مردم زن و فرزند را در آب مىانداختند ، و هر چند آمدند و شفاعت كردند كه پدر برخيزد كه پسر سال ديگر آيد قبول نكرد ، و در اين امر محمدى ميرزا را غلو زياده بود تا شهر را دادند و محمدى ميرزا و پير محمد بيك تواچى به شهر درآمدند و او را پاره پاره كردند ، و اين در سال سبعين و ثمان مائه ( 870 ) بود . « 2 »
واقعهء عجبيه
آوردهاند كه در حالت حصار هر شب آوازى مىآمد كه كسى نمىديد ، گاه به عربى و گاه به فارسى و گاه به تركى كه اى فاسق « 3 » ، بغداد برج اولياست ، توبه و استغفار بكن تا نجات يا بى . هر چند مىجستند نمىديدند .
« شعر »
پير بوداق در فراغت و عيش * مدتى بر سرير جم جا كرد
پس به حكم خدا و قول پدر * پاى بيرون نهاد و غوغا كرد
رفت بىاختيار از شيراز * سوى بغداد و باره ملجا كرد
وز براى ذخيره از هر جا * خوردنى مردنى مهيّا كرد [ 537 ] « 4 »
بعد از آن بهر مردنى تاريخ * « خوردنى » بود و رو به عقبى كرد ( 870 )
قطعهء جهانشاه ميرزا :
اى خلف از راه مخالف بتاب * تيغ بيفكن كه منم آفتاب
هامش
( 1 ) . مير خواند : روضة الصفا ، تهران ، 1339 ش ، ج 6 ، ص 854 ، « قريب يك سال محاربه ممتد شده . . . » .
( 2 ) . همان منبع ، ج 6 ، ص 855 ، « در صباح يكشنبه دوم ذى القعده . . . » ، ايضا ، لب التواريخ ، ص 356 و تاريخ جهان آرا ، ص 250 .
( 3 ) . در اينجا منظور از « اى فاسق » پير بوداق ميرزا است كه شخص مجهول الهويه او را دشنام مىداد .
( 4 ) . اين اشعار منسوب به مولانا ابو بكر طهرانى صاحب كتاب ديار بكريه است و از براى تاريخ وفات پير بوداق گفته است . رجوع شود به همان منبع ، ص 373 .