حكومت كرد . * شش پسر داشت ، پير بوداق در ايام پدر رفت ، امير شاه محمد و اسبان حاكم عراق عرب بودند ، امير ابو سعيد را برادرش اسكندر كشت ، و امير اسكندر و جهانشاه كه نوشته مىشود .
« شعر »
نشاط حكومت بگسترده بود * ولى هيچ فرصت ندادش حيات
چنين طرفه منصوبه اى كس نديد * ز يك سوى شهرخ ز يك سوى مات
احوال شاه محمّد و امير اسبان
اين شاه محمد بيست و سه سال حكومت عراق عرب كرد ، و امير اسبان برادرش آمد و بغداد از او گرفت . شاه محمد به موصل رفت در آخر به دست [ 535 ] بابا حاجى همدانى به قتل آمد ، « 1 » و بعد از او امير اسبان دوازده سال ( 12 ) ديگر حكومت كرد تا وفات نمود . « 2 »
احوال ميرزا اسكندر بن قرا يوسف
از پسران ارشد ، دلير و شجاع امير اسكندر بود با ميرزا شاهرخ مكرّر جنگ كرد . يك مرتبه در الشگرد ، سه روز ، « 3 » مرتبهء دگر در سلماس ؛ كار به جايى رسانيد كه مغولان گفتند كه اين چنين جنگ كسى نكرده و دست از خود بالكلّيه شسته بودند و اين مىخواندند .
« شعر »
سكندر لشكر ما را زد و جست « 4 » * شه ما مملكت بگرفت و بگذاشت
هامش
( 1 ) . تاريخ جهان آرا ، ص 248 ، « در هيجدهم ذى الحجه سنهء ست و ثلاثين و ثمان مائه ( 836 ) . . . » .
در لب التواريخ نام امير شاه محمد ، امير شاه محمود آمده است . ( ر . ك : همان منبع ، ص 350 ) .
( 2 ) . ايضا ، همان صفحه . « در سه شنبه بيست و هشتم ذى القعدهء سنهء ثمان و اربعين [ و ثمان مائه ] ( 848 ) . . . » .
( 3 ) . ايضا ، ص 249 ، « در روز دوشنبه بيست و هفتم رجب سنهء اربع و عشرين و ثمان مائه ( 824 ) در الشگرد قاقران در موضع بخشى . . . دو شبانه روز . . . » .
( 4 ) . ايضا ، همان صفحه . « سكندر خود شه ما را زد و جست . . . » . ايضا ، لب التواريخ ، ص 352 .