تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر الأخبار ( فارسى ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
و ابيات كامل آن چنين است :
سلطان ابو سعيد كه در فرّ خسروى * چشم سپهر پير جوانى چو او نديد
الحق چگونه كشته نگشتى كه كشته بود * بانوى دهر را كه بسى خير از او رسيد
تاريخ اگر كسى طلبد در زمان بگوى * تاريخ سال « مقتل سلطان ابو سعيد »
( لب التواريخ ، ص 332 ، ايضا ، تاريخ جهان آرا ، ص 238 ) ص 80 - تكميل از تاريخ جهان آرا « . . . و در احدى ثمانين و ثمان مائه ( 881 ) لشكر به گرجستان كشيده و تفليس را بگرفت و هم در آن ايام عيد شده جد مسودار قام قاضى حجة الاسلام كه قاضى معسكر او بود خطبه خوانده صيت اسلام در آن ديار شايع شد . . . » ص 253 . ص 83 - خواند مير داستان ديگرى نزديك به همين مضمون كه خود از قاضى ضياء الدين نور اللّه برادر زادهء قاضى عيسى صدر شنيده اين چنين نقل مىكند : « از جناب شريعت پناه قاضى ضياء الدين نور اللّه استماع افتاده كه نوبتى از نزد سلاطين مصر و روم ايلچيان به تبريز آمدند و سلطان يعقوب ميرزا در روز ملاقات ايشان مجلسى در غايت ابهت آراسته و دكلهء زردوزى پوشيده و بر سرير سلطنت نشسته آن طايفه را بار داد چون هر كس در محل خويش قرار گرفت قاضى عيسى به مجلس درآمد و پادشاه را در آن لباس ديد پيش رفت و گفت پوشيدن كسوت زردوزى بر مردان حرام است آنگاه ملازم خود امير سراج الدين را فرمود كه آن دكله را از كتف يعقوب ميرزا گرفته فرجى آبفت خود رنگ در او پوشانيد و پادشاه طريقهء اطاعت مرعى داشته اصلا از احتساب بىمحل قاضى متغير نگشت و بر اين قياس آن صدر عالى قدر پيوسته شهريار ذو اقتدار را از ارتكاب امورى كه مخالف شرع شريف بود منع مىنمود و به افاضهء خيرات و مبرات ترغيب و تحريض مىفرمود » . ( حبيب السير ، ج 4 ، ص 432 ) ص 95 - خواند مير مىنويسد : « احمد پادشاه ولد اغورلو محمد بن امير حسن بيك بعد از فوت عم خويش يعقوب ميرزا از قرا باغ گريخته به روم رفت و پادشاه آن مملكت