بوداق سلطان بن ابو الخير خان ازبك ، مشهور به شيبك خان اوزبك كه در ماوراء النهر به قدرت رسيده بود از فرصت استفاده كرده و به خراسان هجوم آورد و توانست بديع الزمان ميرزا و مظفر حسين ميرزا كه از فرزندان سلطان حسين ميرزا بودند مغلوب سازد و بر خراسان استيلا يابد .
رجوع شود به :
لب التواريخ ، صص 338 تا 340 و 379 تا 380 .
احسن التواريخ ، ج 2 ، صص 117 تا 123 و 129 تا 133 .
ذيل تاريخ حبيب السير ، ص 67 .
ص 130 - شهر قرشى در حاشيهء راه بلخ به بخارا و در نزديكى شهر كش واقع است .
جغرافىنويسان مسلمان اين شهر را نسف و ايرانيان نخشب مىناميدند . رجوع شود به :
جغرافياى تاريخى سرزمينهاى خلافت شرقى . ص 449 .
ص 137 - خواند مير دربارهء شخصيت امير محمد بن امير يوسف چنين مىنويسد :
او « ولد ارشد مير ميران بود كه از جملهء سادات اصفهان به علو نسب و وفور حسب ممتاز و مستثنى مىنمود ، كثرت مكنت و ثروت آن جناب نه آن مرتبه داشت كه به دستيارى قلم و بنان شرح آن توان داد و كمال اعتبار و اختيارش نه در آن مثابه بود كه به تبيين آن زبان بلاغت توان گشاد . امير غياث الدين محمد در اوايل ايام كشورگشايى نواب كامياب شاهى مؤاخذ گرديد و به بعضى از امور نالايق متهم شده دست قضا منشور حياتش را در نورديد » .
حبيب السير ، ج 4 ، صص 581 تا 584 .
ايضا ، رجال حبيب السير ، ص 247 .
ص 148 - حسن روملو دربارهء علت قتل و سوزاندن خواجه جلال الدين خواند امير تبريزى چنين مىنويسد :
« مادام كه لباس مستعار حيات بر قامت خلافت آن حضرت مزين بود خواجه مومى اليه وزير مستقل آن حضرت بود . بعد از فوت خاقان اسكندر شأن ، متقبل
جواهر الأخبار ( فارسى ) — صفحة 256
مساهمون: بوداق منشى قزوينى
ص٢٥٦