تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر الأخبار ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
طلب مىكردند همان مينا را كه به زهر آلوده كرده بودند - آوردند . چون گشودند و به پياله ريختند نواب اعلى ساعتى پياله را در دست نگه داشت و به سخن‌گويى مشغول بود ، به يك بار ملاحظه كرد كه خط سياهى در كنار پياله نمايان گشت و تيرگى و ناصافى در باده بود فى الفور فهميد ، « ارباب الدول ملهمون » ، از اياقچى پرسيد كه اين شراب خاصهء من هرگز اين چنين نمىبود چون است كه بدين قاعده است ، اين را مهر كنيد كه فردا باقى شرابها را بياريم و با يكديگر در هشيارى ملاحظه كنيم . صحبت چيده شد و گنه‌كاران به فكر خود افتادند [ 611 ] . « شعر »
مكن كفران نعمت زانكه كفران * چو نيكو بنگرى باشد دو كفر آن
درست است اين خبر كاندر قيامت * نيابند اهل كفران بوى غفران
نواب اعلى دانستند كه اين عمل و فعل حسين خان است ، اگر ظاهر مىسازد او را با اقوام و طايفه دفع مىبايد كرد ، و محل عجب است و خصم در برابر دانسته ، گفت كه فردا تحقيق كنم كه اين جماعت بگريزند . نيم شبى پاشتن قراى اياغچى و احمد بيك دواتدار هر دو گريختند . « 1 » چون [ شاه دين پناه ] به مشهد مقدس رفتند عبيد خان واقف گشت و گريخت . چون روز شد و گريختن را چون گفتند تغافل كرد و در فكر توبه و استغفار شد .

توبهء نصوح و استغفار شاه صلاحيت شعار و غازيان

چون توفيقات الهى در همه جا قرين احوال شاه عالم پناه است در همه وقت او را واقف مىسازد و غفلت رو [ ى ] نمىدهد . از جمله ، همين قضيه كه گذشت . « شعر »
چه خوش گفت داناى روشن روان * كه بادا مقامش رياض جنان
هامش
( 1 ) . خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 225 ، « به جانب ماوراء النهر » .