طايفهء چنگيزيه كه به عراق آمدند و قتل عام كرده از شروان بيرون رفتند بر بلاد طالش و اردبيل قدوم ايشان نرسيد ، و قبل از آن ، آن حضرت خبر داده بود ، و ابن البزاز * در حالات آن سر حلقهء ارباب عرفان نسخه پرداخته و « صفوة الصفا » نام كرده و اسرار غيبى در آنجا مندرج است ، و نسخهء ديگر تصنيف شده و « مقالات » « 1 » نام دارد كه احوال و كرامات اين طايفه سراسر از آن معلوم است . در زمان [ سلطان محمد ] خدابنده الجايتو بودهاند و مكرر به صحبت آن پادشاه مسلمان شعار رسيده و موعظه گفته و بسى احترام مىفرمودهاند . چنانچه در وقتى كه پادشاه تحقيق مذهب مىكرد ، مجتهد الزمانى ، شيخ جمال الدين محمد مطهر حلى « 2 » را به مجلس [ سلطان محمد ] خدابنده برده و بر جميع فضلا مقدم نشانده و با علما در دين مباحثه كردهاند فايق آمده .
آوردهاند : كه سلطان را زنى بود بغايت جميله و به دو محبت مفرط داشت و يك دم بى او نمىبود . روزى رخصت رفتن به جايى طلب كرد كه به اندك زمانى بيايم ، رخصت نمىداد تا بعد از مبالغه سلطان طعامى در پيش داشتند ، فرمودند كه تا خوردن اين طعام تو نيايى مطلقه باشى . اتفاقا آن عورت را مهمى پيش آمد و تا بودن طعام نيامد . بعد از آنكه آمد ، گفتند كه او مطلقه است ، سلطان را بغايت دشوار بود . اين حالت را از شيخ استفسار كرد ، حضرت شيخ به فصيحترين بيانى مذمت چهار مذهب كرد ، و گفت كه در اين مذاهب اكثر عورات در خانهء شوهر مطلقهاند ، و حال آنكه در مذهب حق اثنى عشر بدين نوع كلمات مطلقه نيست ، و قاعده آنكه رضا از جانبين بىكلفت و كدورت مىبايد و بعد از آن از عدول كلمهء طلاق مكرّر به مخرج بگويند . در اين چهار مذهب به اندك كلمه كه از روى اعراض شود مطلقه است ، و بندگان پادشاه [ 562 ] را خاطر آسوده باشد كه
هامش
( 1 ) . من نسخهاى بدين نام متعلق به ابن بزاز توكلى در جايى نيافتم و ظاهرا بوداق منشى قزوينى در اين مورد دچار اشتباه شده و « مقالات » را كه شهرت كتاب « صفوة الصفا » است به عنوان تصنيفى ديگر از ابن بزاز نام برده است ( ر . ك : صفوة الصفا ، چاپ احمد بن كريم تبريزى ، ص 2 ) .
( 2 ) . براى آگاهى از شرح حال و آثار اين شخصيت رجوع شود به :
( ميرزا محمد على مدرس : ريحانة الادب . تهران ، 1369 ش ، مجلد 4 ، صص 167 تا 179 ، و شيخ آقا بزرگ طهرانى :
طبقات اعلام الشيعه فى المائه الثامنه . بيروت ، 1975 م ، صص 52 تا 54 ) .