تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر الأخبار ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
حسدشان بركنده باد . فردوسى گويد : « شعر »
پرستندهء حقد و جوياى كين * به گيتى ز كس نشنود آفرين
دوست آن باشد كه اگر به خطايى رسد ديده درپوشد ، و اگر فى الجمله هنرى بيند به صد شيرينى گويد و شنود . چنانچه شيخ فرمايد : « شعر »
اى خوش آن صافى دل انصاف جوى * كش بود در شيوهء انصاف روى
در جهان در هر چه اندازد نظر * عيب را بگذارد و بيند هنر
بىتكلف [ آن ] كه ابناى زمان از مروت دوراند و در بىانصافى معذور . عبد الواسع جبلى قطعه [ اى ] دارد : « شعر »
منسوخ شد مروّت و معدوم شد وفا * وز هر دو نام ماند چو سيمرغ و كيميا
ز ابناى دهر بهره دو چيز آمده مرا * از دشمنان خصومت و از دوستان جفا
گر اوفتد مرا به همه عمر حاجتى * بىحجتى كنند همه صحبتم رها
مرد آن بود كه دوستى او به جا بود ، لو
« بُسَّتِ الْجِبالُ »
« 1 » او
« انْشَقَّتِ السَّماءُ »
. « 2 » چون اين مهجور ريزه چند از سفرهء فضل و خوان كمال برچيده و هنر نام نهاده كه پيش مردم و قرى باشد ، اين اخوان ظاهر نماى ناسپاس ناشنا به يكى چند آن را به عيب مىگويند و راه انصاف نمىپويند . چنانچه ، بعضى از ياران كه ايشان را از فضل بويى و از قابليت سرمويى مقدور نيست ، اگر رقعه‌اى در رقم آرند از سهو و خطا شمه فرو نگذارند در مطالعهء اين نسخه غور مىكرده‌اند و قلم به غرض و بطلان بر آن مىكشيده ، اما مؤلف مىگويد : « شعر »
گر بىهنران قدر هنر هيچ ندانند * اى عقل خجل نيستم از هيچ ندانى [ 560 ]
هامش
( 1 ) . سورهء واقعه ( 56 ) ، آيهء 5 . ( 2 ) . سورهء حاقه ( 69 ) ، آيهء 16 .